نویسنده رمان زندگی آیت الله دستغیب : شهید دستغیب برگزار کنندگان جشن هنر شیراز را به جهاد تهدید کردند

اکبر صحرایی از جمله داستان نویسان ِ اهل شیراز است که زندگی شهید آیت‌الله دستغیب را به قالب رمان آورده و منتشر ساخته است.

به گزارش روزشمار به نقل از فارس او برای تدوین این اثر، پژوهش های ارجمندی را در باره زندگی و زمانه سومین شهید محراب انجام داده است، پژوهش هایی که شمه‌ای از نتایج آن، درگفت و شنود پیش روی آمده است.

13940922000483_PhotoL

*شما از چه مقطعی و چگونه با شهید آیت‌الله دستغیب آشنا شدید و چه شد تصمیم گرفتید زندگی‌نامه ایشان را بنویسید؟

من هم مثل اغلب شیرازی‌ها، ایشان را با جلسات دعای کمیل شب‌های جمعه در مسجد جامع و درس‌های اخلاق ماه رمضان ایشان در آنجا ونیز حرم شاهچراغ می‌شناختم. درس‌های اخلاق ایشان به‌قدری غنی بود که حضرت امام در پیام خود به ایشان لقب «مهذب نفوس» دادند. چهره نورانی ایشان، همه شیرازی‌ها را جذب می‌کرد و هر جا که می‌رفتند، مورد توجه همه بودند. افادات اخلاقی ایشان منحصر به جلسات درسشان نمی‌شد و مثلاً وقتی در خیابان و بازار راه می‌رفتند و می‌دیدند کاسبی جعبه‌هایش را طوری چیده که قسمتی از محل عبور مردم را گرفته است، تذکر می‌دادند که این حق‌الناس است و باید جعبه‌ها را عقب‌تر ببرید و در محدوده مغازه خود بچیند. همه هم به ایشان علاقه داشتند و گوش می‌دادند. به همین دلیل وقتی خبر شهادت ایشان در شهر پخش شد، واقعاً همه بهت زده شده بودند!

من پس از شهادت آیت الله دستغیب، شروع به تحقیق در باره ایشان کردم و همه کتاب‌هایشان را خواندم و تصمیم گرفتم از خصوصیات اخلاقی ایشان، یک کار تحقیقی جامع برای نسل جوان بنویسم. برای بیان مطالب هم، از زبان داستان استفاده کردم تا برای خواننده جذابیت بیشتری داشته باشد. قبل از آن سه اثر دیگر از من چاپ شده و این کتاب چهارم من بود. خودم اصرار داشتم کار به صورت مستند داستانی نوشته شود، چون می‌دانستم اگر صرفاً مستند بنویسم، عده خاص و محدودی آن را خواهند خواند، اما داستان برای اغلب افراد جذاب است.

به نظر من نگارش این کتاب، از الهامات خود شهید بود، چون مدت‌ها در باره این کتاب تحقیق کرده بودم و واقعاً نمی‌دانستم چگونه شروع کنم. بالاخره هم سنگینی کار مرا به تردید انداخت و رفتم که آن را به بنیاد شهید پس بدهم! حس می‌کردم توانایی لازم برای انجام این کار را ندارم. در آنجا خانم محققی که متوجه شدند دارم روی این موضوع کار می‌کنم، کتاب «نفس مطمئنه» را که کتاب قطوری هم هست به من دادند و گفتند: نگاهی هم به آن بیندازم. حدود هزار صفحه و شامل اسناد ساواک در باره شهید دستغیب بود.به منزل رفتم و شروع به مطالعه این کتاب کردم و ناگهان فکری به ذهنم رسید. در این کتاب سندی وجود داشت که در آن یکی از مأموران ساواک که در جلسات درس اخلاق ایشان شرکت می‌کرد، نوشته بود: ایشان به کد ۱۹ دشنام داد! منظور از کد ۱۹ شاه بود و به نیکسون و فلان و بهمان این حرف‌ها را زده است و زیر سند هم امضا کرده بود اتابکی! ناگهان سوژه‌ای در ذهنم شکل گرفت و تصمیم گرفتم از این اتابکی شخصیت داستانم را بسازم. به این ترتیب که اتابکی برود و در ساواک نفوذ کند. مستندات را پیدا کردم و بعد با اعضای خانواده شهید مصاحبه کردم. یک سال طول کشید تا کتاب را نوشتم. نکته جالب این بود که چه تحویل گرفتن و چه اتمام و تحویل دادن کتاب در ماه رمضان اتفاق افتاد.

*به نظر شما علت جذب جوانان به منابر و سخنرانی‌های ایشان چه بود؟دربیان وبنان ایشان چه چیز برای جوانان جذاب می نمود؟

واقعیت همین است که ۷۰ درصد مخاطبان ایشان جوان بودند. حتی قبل از انقلاب که در جامعه سرگرمی‌ها و جذابیت‌های زیادی برای جوانان وجود داشت. ایشان نفس نافذی داشتند، چون یک فرد عارف بودند و معنویت خاصی داشتند و چون سخن ایشان از دل برمی‌آمد، لاجرم بر دل می‌نشست. ایشان حقیقتاً معلم اخلاق بودند و به آنچه که می‌گفتند خود عمل می‌کردند. به همین دلیل هم سخنشان تأثیر داشت. بی‌تردید زهد، تقوا و خلوص ایشان در این امر تأثیر داشته است. ایشان با اینکه در راه مبارزه به زندان‌ها رفته و مشکلات زیادی را متحمل شده بودند، اما قبل از اینکه مبارز باشند، یک سالک و عارف بودند و همواره در طول تاریخ عرفا بیشتر از سیاستمداران و مبارزان بر افکار انسان‌ها تأثیر داشته‌اند.

*در پژوهش‌های خود از رابطه شهید دستغیب با امام به چه مطالبی دست یافتید؟

ایشان از لحاظ سنی و تحصیلی با امام فاصله داشتند، اما تابع محض امام بودند و لذا همان چیزی را می‌گفتند که امام می‌گفتند.

*علت کینه شدید منافقین نسبت به شهید دستغیب را که منجر به چنین ترور وحشیانه‌ای شد در چه می‌بینید؟

انسان هر قدر هم پلید و بد طینت باشد، خوبی و بدی را از هم تشخیص می‌دهد. به نظر من این ترور از روی کینه و بغض نسبت به ایشان صورت نگرفت، بلکه آنها از جای دیگری دستور گرفته بودند، چون تأثیر شهید دستغیب به شیراز و اطراف آن منحصر نمی‌شد و ایشان در سراسر ایران اثرگذار بودند. شهدای محراب در واقع بازوان قدرتمند امام در کل کشور بودند و دشمنان با ترور این شخصیت‌ها در واقع می‌خواستند این بازوان قوی را قطع کنند. اینها به همین دلیل هم برای ترور شهید دستغیب، دختر شانزده ساله‌ای را انتخاب کردند که شناختی از این مرد بزرگ نداشت و با چند کتاب، شعار، کوه‌پیمایی و فضاسازی می‌شد او را توجیه کرد که اگر این مرد را بزنی، به خلق خدمت کرده‌ای و قهرمان می‌شوی! این دختر حتی اهل شیراز هم نبود و بدیهی است شهید دستغیب را نمی‌شناخت. اینها از روحیه عطوف و مردمدار شهید دستغیب استفاده کردند و این دختر را به صورت زن بارداری که می‌خواهد به ایشان عریضه‌ای بدهد، پیش فرستادند. شهید هم تا جایی که امکان داشت از تمهیدات حفاظتی استفاده نمی‌کردند و نمی‌خواستند بین ایشان و مردم فاصله‌ای ایجاد شود. قطعاً سران منافقین نسبت به ایشان که همواره مانند سد محکمی در برابر منویات آنها می‌ایستادند، کینه عمیق داشتند، اما مردم عادی به ایشان علاقه داشتند. قطعاً ترور ایشان در چهارچوب برنامه کلانی بود که دشمن برای تضعیف پایه‌های نظام طراحی کرده بود و از غفلت و خامی یک دختر نوجوان برای رسیدن به این اهداف استفاده کرد. منافقین شناخت دقیقی از اندیشه‌ها و تأثیرگذاری ایشان داشتند، چون کتاب‌های آنها را خوانده و با دید عالمانه خود به انحرافات آنها پی برده بود. سازمان قبلاً چندین بار ایشان را تهدید کرده بود که به سخنرانی یا راه‌پیمایی نروند، چون ایشان را ترور خواهند کرد!

به نظر من یکی از ویژگی‌های شهید دستغیب ،این بود که می‌توانستند نیت افراد را بخوانند. عرفا به این مقام و منزلت می‌رسند که از چهره افراد به منویات درونی آنها پی می‌برند. منافقین می‌دیدند ترفندهایشان با ایشان به نتیجه نمی‌رسد و لذا شروع به تهدید کردند. ایشان فوق‌العاده شجاع بودند و می‌فرمودند: من یک جان دارم و همان را هم در راه خدا می‌دهم! منافقین قبلاً یک بار هم با نارنجک در چهارراه زند به ایشان حمله کردند که توسط محافظان و مأموران دستگیر شدند.

*از دوران جنگ و پشتیبانی‌های ایشان از جبهه، به نکاتی اشاره کنید؟

هنوز جنگ در جبهه‌های جنوب شروع نشده بود که ایشان در باره درگیری‌های کردستان فرمودند: «هیچ عبادتی بالاتر از خدمت در کردستان نیست!» ایشان در هر موقعیتی همه را تشویق می‌کردند که بروند و فتنه کردستان را خاموش کنند. پس از شروع جنگ، سخنرانی و نماز جمعه‌ای را پیدا نمی‌کنید که ایشان در آن از ضرورت حضور در جبهه‌ها حرف نزده باشد. وقتی ایشان در سال ۶۰ شهید شدند، در جبهه و به‌خصوص در تیپ المهدی، عزاداری و ماتم بود. آقازاده‌های ایشان، خصوصاً آقای آسید هاشم همیشه در جبهه‌ها حضور داشتند. یکی از نوه‌هایشان در جبهه و یکی هم همراه خودشان شهید شدند. مساجدی که دستغیب‌ها اداره می‌کردند، همیشه محل اعزام نیرو و کمک‌های مردمی به جبهه‌ها بود و یک نوع رابطه ارگانیک بین جبهه‌ها و لشکرهای فجر و المهدی با مساجد شهید دستغیب وجود داشت.

*اشاره کردید به پرونده‌های ایشان در ساواک دسترسی یافتید. چه نکات جالبی در این پرونده‌ها به یادتان مانده است؟

خیلی جوان بودم که انقلاب پیروز شد و همراه بقیه مردم به ساختمان ساواک رفتیم. هر کسی دنبال چیزی می‌گشت، ولی من به دنبال پرونده‌ها بودم. در آنجا اتاق بزرگی بود که پرونده‌های سیاسی را در آن بایگانی کرده بودند. در آنجا بود که یک نفر پرونده قطوری را بیرون کشید و گفت: «پرونده آقای دستغیب!» هر پوشه‌اش به دست کسی افتاد. بعدها مردم پرونده‌ها را آوردند و تحویل دادند و بعضی‌ها هم نیاوردند. به هر حال آنچه من دیدم مجموعه بزرگی بود. طبق اسناد ساواک، در روزهای اوج‌گیری انقلاب، به ایشان زنگ می‌زدند که: بیایید مردم را آرام کنید و ایشان محکم پاسخ می‌داد: شما دارید برای طاغوت کار می‌کنید، چه کمکی باید به شما کرد؟ به همین دلیل ساواک دائماً ایشان و اطرافیانشان را دستگیر می‌کرد، ولی به بعضی از علما می‌گفت: تشریف بیاورید با شما صحبت کنیم و کاری هم به اطرافیان آنها نداشت.

13940922000486_PhotoL

*یکی از فرازهای مهم زندگی شهید دستغیب قبل از پیروزی انقلاب مقابله ایشان با برگزاری جشن هنر شیراز است. آیا در این باره هم به اسنادی برخوردید؟

شهید دستغیب در باره احکام دین با کسی تعارف نداشتند و درست مثل خود امام، شجاع و قاطع بودند. به همین دلیل جشن هنر شیراز هم که برگزار شد، در حالی که سایر علما سکوت اختیار کرده بودند، ایشان صراحتاً اعلام کرد اگر این جشن را تعطیل نکنند، من اعلام جهاد خواهم کرد! متأسفانه روحانیت شیراز چندان کاری به این امور نداشت و فقط شهید دستغیب و اطرافیان ایشان در معرض آزارهای ساواک بودند. این تفاوت حتی در دوره جنگ هم وجود داشت و با شهادت ایشان تشدید شد! البته ایشان تلاش فراوانی کردند که این اختلافات را حل و فصل کنند که پیامدهای آن دامن جامعه را نگیرد.

*در اسناد و پژوهش‌هایتان از ارتباط شهید دستغیب و مقام معظم رهبری به چه مواردی برخوردید؟

ارتباط بین این دو بزرگوار بسیار قوی بود. مقام معظم رهبری وقتی به مسجد جامع شیراز می‌آمدند، پای منبر ایشان می‌نشستند. شهید دستغیب سی سال از آقا بزرگ‌تر بودند و نوعی احساس پدرانه به ایشان داشتند.با این حال،رابطه این دوبزرگوار بسیار صمیمی بود.

*از مجموعه پژوهش‌های خود در باره شهید دستغیب، نقش ایشان را در پیروزی انقلاب و تداوم آن چگونه ارزیابی می‌کنید؟

محور انقلاب در شیراز و استان فارس، بی‌تردید شهید دستغیب بودند که با پیروی محض از رهنمودهای امام مدیریت تکثیر و پخش اعلامیه‌های امام و تنظیم راه‌پیمایی‌ها را به عهده داشتند. ارتباط ایشان با امام نه روز به روز، که ساعت به ساعت بود! محوریت امور و جاری شدن افکار امام در استان فارس ،از چشمه با برکت وجود شهید دستغیب بود. پیام‌های ایشان مانند یک مرشد و رهبر معنوی تأثیر می‌گذاشت و به همین دلیل حتی عشایر فارس هم از فیروزآباد حرکت می‌کنند تا بیایند و جلوی تهاجم نظامی‌ها به مردم را بگیرند.

رابطه شهید دستغیب با امام رابطه مرید و مرشد با مراد بود و ایشان حتی لحظه‌ای هم به ذهنشان خطور نکرده بود در مسئله‌ای متفاوت با امام موضع‌گیری کنند. اصطلاح «ذوب در ولایت» بودن واقعاً در باره شهید دستغیب مصداق داشت.

 

پاسخ دهید

ایمیل شما به صورت خصوصی می باشد و نمایش داده می شود. Required fields are marked *

*

16 − دوازده =

WpCoderX