علي اميني- ۴ ؛ خيانت پدر اميني به سران مشروطه

كوشش براي حفظ ثروت بادآورده
تا زماني كه مظفرالدين شاه زنده بود و برمسند پادشاهي تكيه داشت، دختر او، يعني خانم فخرالدوله- همسر محسن خان امين الدوله و مادر علي اميني- براي نگهداري اين ثروت بادآورده مشكل چنداني نداشت و به اعتبار اينكه دختر پادشاه وقت است و به هر وسيله اي كه ممكن بود، مالكيت و تسلط خود وشوهرش را برروستاهاي منطقه لشت نشأ حفظ و اعمال مي كرد. اما پس از مرگ مظفرالدين شاه و استقرار مشروطيت، دريافت كه حفظ اين غنيمت و ثروت غيرمشروع كار چندان آساني نيست. از اين زمان به بعد است كه بازيهاي رنگارنگي از خاندان اميني براي نگهداري اين ثروت نامشروع و بادآورده ديده شد و مردم ديدند كه چگونه آنها براي حفظ آن تن به هر مذلتي دادند و حتي هر روز به طريقي در پناه يك دولت خارجي قرارگرفتند.
بدرفتاري خاندان امين الدوله، بويژه محسن خان دربرخورد با رعايا و روستائيان لشت نشأ و تجاوز و دست درازي و تعرض مداوم به اراضي و اموال و منافع خرده مالكين منطقه، اين افراد و اعضاي اين خانواده را بشدت در ميان روستائيان منفور كرده بود. به طوري كه با اوج گيري نهضت مشروطيت و قدرت يابي مردم وضعف وابستگان استبداد، امكان اداره اين املاك براي خانواده اميني غيرممكن مي شود به همين سبب محسن خان امين الدوله تمهيدي انديشيد و كليه روستاهاي لشت نشأ را به صورت اجاره به ميرزاكريم خان رشتي(۳۰) و برادرش سردار محيي(۳۱)- كه در آن هنگام با فريب و نيرنگ، در صف آزاديخواهان نفوذ كرده و خود را در ميان سران مشروطه خواه گيلان جازده بودند، واگذار كرد و كوشيد تا به اين ترتيب خود را موقتاً از صحنه مقابله و برخورد با روستائيان اين منطقه كنار بكشد. اما اين چاره انديشي، بزرگترين وبال و مصيبت براي خاندان امين الدوله شد. زيرا ميرزاكريم خان رشتي پس از مدتي ادعاي مالكيت بركل اين منطقه را مطرح كرد و با طرح دعوا در دادگستري و مجامع مختلف، سالهاي سال بلاي جان و مخل آرامش و آسايش خاندان اميني شد. علي اميني در بخشي از نوشته هاي خود اشاره كوتاهي به اين موضوع مي كند و مي نويسد:
«. . . در گيلان براي بهره برداري از لشت نشأ، ملك پدرم، رقابتي بين عده اي از متنفذين به وجود آمده بود و چون پدرم درتهران گرفتار بود، ملك مزبور را به يكي از متنفذين آن موقع، مرحوم ميرزاكريم خان رشتي اجاره داده بود كه همين عمل منشأ و مبدأ دعواي تاريخي بين خانواده ما و مرحوم ميرزاكريم خان گرديد و بالاخره پيدايش همين دعوا بود كه موجب دخالت مادرم در اداره امور زندگي ما و ورود او به ميدان مبارزات سياسي شد. . . »(32)
در جريان «استبداد صغير» و به توپ بستن مجلس، توسط نيروهاي قزاق به فرماندهي لياخوف و به دستور محمدعلي شاه، اعضاي خاندان امين الدوله بارديگر رنگ عوض مي كنند و محسن خان امين الدوله و همسرش خانم فخرالدوله ابتدا به محمدعلي شاه مي پيوندند و به حمايت از مستبدين مشغول مي شوند. آنان در اين راه حتي به عرصه خيانت نيز مي غلتند به طوري كه محسن خان امين الدوله عده اي از سران مشروطه را – كه به خانه آنها پناه آورده و متحصن شده بودند – تحويل نيروهاي قزاق مي دهد و لياخوف فرمانده قزاقان هم اين افراد را به باغشاه- مركزعمليات مستبدين- منتقل مي كند و محمدعلي شاه هم چندتن از آنان، از جمله ميرزاجهانگيرخان صوراسرافيل مديرروزنامه «صوراسرافيل» وروحاني و واعظ معروف آن ايام، ملك المتكلمين را به جوخه هاي اعدام مي سپارد. تمام كتب مربوط به تاريخ مشروطيت و خاطرات افراد و دولتمردان آن ايام به ماجراي اين خيانت محسن خان امين الدوله اشاره دارند.
پروفسور ادوارد براون در كتاب معروف خود، «انقلاب ايران»، چگونگي اين خيانت را به تفضيل نگاشته است:
«. . . هشت نفر از ملّيون كه محمدعلي شاه از چندي پيش تبعيد آنها را خواسته بود و در مسجد سپهسالار متحصن شده بودند، در روز بمباران مجلس به پارك امين الدوله كه در نزديكي مجلس واقع بود، فرار كردند. ولي امين الدوله خائن ]پدرعلي اميني[ به فوريت خبرورود آنها را به خانه خود، به وسيله تلفن به ستاد قزاقخانه اطلاع داد و بي درنگ عده اي قزاق براي توقيف آنها اعزام شد. حاجي ميرزاابراهيم تبريزي هنگامي كه قزاق ها مشغول لخت كردن اوشدند، كشته شد و بقيه را به باغشاه ]ستاد محمدعلي شاه و مركز عمليات قزاقهاي كودتاچي به فرماندهي لياخوف[ بردند، و روز بعد ميرزاجهانگيرخان صوراسرافيل و ملك المتكلمين را در باغشاه طناب انداختند. »(33)
احمد كسروي هم در كتاب تاريخ مشروطه به همين رفتار خائنانه و جنايت پدرعلي اميني اشاره و تصريح مي كند و مي نويسد:
«. . . يك ساعت كمابيش جنگ مي رفت و در آن ميان بهبهاني و طباطبائي و ديگران در مجلس مي بودند. چون كسان جنگ ناديده بودند و گلوله هاي توپ كه به مجلس مي افتاد، مايه ترس بسياري از ايشان مي شد، ديوار پشت مجلس را شكافته. . . خود را به پارك امين الدوله رسانيدند. . . ]محسن خان[ امين الدوله سخت ناخرسند بود و مي گفت: «خانه مرا خراب كردند» با آقايان گفتگو كرد كه از بيراهه خود را به حضرت عبدالعظيم رسانيده و درآنجا بستي نشينند. . . ولي پس از ديري بازگشتند و چنين گفتند كه برسرراهها سوار گذارده شده. . . پروفسور براون نوشته: امين الدوله به قزاقخانه تلفن كرده آگاهي داد كه آقايان در خانه من هستند. . . ناگهان در پارك را كوبيدند و همين كه گشوده گرديد ناگهان دسته انبوهي از سرباز و نوكروجلودار و مردم بي سروپا به درون ريختند. . . و با هياهو و اشتلم رو به سوي ما آوردند. كساني كه تفنگ و ششلول همراه داشتند، شليك مي نمودند. همين كه نزديك شدند هنگامه دلگذاري برپا شد كه به گفتن راست نيايد. بيش از همه به دستاربندان (روحانيون) پرداخته، توگويي كينه همه را از ايشان باز مي جستند، مي زدند، دشنام مي دادند، و رخت از تن هاشان مي كندند. ]آيت الله[ بهبهاني و ]آيت الله[ طباطبائي و امام جمعه را چندان زدند كه اندازه نداشت. . . در همه اين آسيب ها تنها سخني كه از زبان اينان بيرون مي آمد، جمله «لااله الاالله» بود. . . »(34)
اين اقدام محسن خان امين الدوله از نظر حيثيتي لطمه شديدي به خاندان اميني زد و آنها را بيشتر مورد طعن و نفرت مردم قرار داد. به طوري كه محسن خان به خاطر همين خيانت، تا پايان عمر، آماج نفرت و نفرين مردم قرار داشت.
ذكر اين واقعيت تاريخي هم خالي از لطف نيست كه رضاخان سوادكوهي معروف به رضا پالاني – كه بعدها به نام رضاخان ميرپنج كودتاي ۱۲۹۹ را زيرنظر جاسوسان انگليسي انجام داد- در شمارنيروهاي مستبدين بود و به عنوان فرمانده دسته مسلسل زيرنظر عين الدوله به سركوب و كشتار مجاهدين مشروطه خواه تبريز مشغول بود. (۳۵)
البته بعدها كه رضاخان به سلطنت رسيد، بويژه در دوران سلطنت پسرش محمدرضا پهلوي، تاريخ نويسان وابسته رضاخان را در شمار رهبران آزاديخواه معرفي مي كردند و درباره مشروطه خواهي او و تلاشهايش در اين عرصه كتابها نوشتند و قلمفرسايي ها نمودند!
پس از عزل محمدعلي شاه و انتقال قدرت به مردم، محسن خان امين الدوله كه دريافت ممكن است رژيم جديد اقداماتي براي پس گرفتن لشت نشأ و بازگرداندن اين بخش از ثروت غصب شده به مردم انجام دهد، فوراً رنگ عوض كرد و به آزاديخواهان و پيشوايان مشروطيت متوسل شد و كوشيد تا به مدد اينگونه تمهيدات املاك مزبور را حفظ نمايد. ولي طولي نكشيد كه دولت روسيه تزاري براي پيشبرد سياست استعماري خود به دولت ايران اولتيماتوم داد و خواستار اخراج مستشاران امريكايي شد. متعاقب آن مجلس شوراي ملي تعطيل وحكومت مشروطه رو به ضعف گذاشت.
در اوج اين درگيري محسن خان امين الدوله براي رهايي از فشار ميرزاكريم خان رشتي چاره اي ديگر انديشيد و پس از مذاكره با وزيرمختار روسيه تزاري در ايران، با نصب پرچم امپراتوري تزار برسردرخانه و املاكش، خود راتحت الحمايه دولت روسيه تزاري اعلام كرد و كليه روستاها و مزارع لشت نشأ را به يكي از اتباع روسيه اجاره داد و به اين ترتيب ميرزاكريم خان رشتي را براي مدتي از املاك خود بيرون انداخت.
اين اقدام محسن خان امين الدوله، يعني خود و خانواده اش را تحت حمايت بيگانگان قراردادن، اثرفوق العاده بدي در بين عامه مردم و افكارعمومي داشت و موجب شد تا جرايد وقت، وي را مورد حمله قرارداده و از اين بابت او را شماتت كنند. يكي از جرايد در همين مورد مي نويسد:
«. . . در اين موقع امين الدوله باطن حقيقي خود را ظاهر كرده و دست به دامان بيگانگان زده است و بدون هيچ پروا و شرمي خود را تحت الحمايه دولت تزارروس قرارداده است. اكنون چندنفر قزاق روس به حفاظت خانه او در تهران مامور شده اند و پرچم روسيه تزاري در بالاي پارك امين الدوله نصب گرديد. املاك لشت نشأ را به اتباع روس اجاره داده و اجاره سابق را لغو نموده است. . . »(36)

پانوشتها:
۳۰- عبدالكريم خان اكبر، معروف به «ميرزاكريم خان رشتي» و «خان اكبر»، يكي ازقدرتمندترين جاسوسان
انگليسي در ايران بود، كه نقش گسترده و موثري در به قدرت رساندن رضاخان ايفا كرد. جدّ او در جواني از طريق زدوبند با دولتمردان قدرتمند زمان خود و چنگ اندازي به درآمد گمركات گيلان، به ثروت كلاني دست يافته بود. دوران جواني ميرزاكريم خان مصادف با سالهاي پرآشوب انقلاب ۱۹۰۵ روسيه بود. در اين شرايط توجه استعمار بريتانيا به شمال ايران معطوف بود و مي كوشيد تا براي خود پايگاه جاسوسي مطمئني در اين منطقه ايجاد كند. در چنين شرايطي، توجه جاسوسان انگليسي به ميرزاكريم خان جلب مي شود و موجبات پيوند اورا باتشكيلات جاسوسي انگلستان فراهم مي آورند. وي در جريان نهضت مشروطيت، ظاهراً به صف مشروطه خواهان مي پيوندد و تشكيلاتي به نام «كميته ستار» در رشت ايجاد مي كند. ميرزاكريم خان رشتي در ماجراي كودتاي ۱۲۹۹ به دستور انگلستان، به صف ياران رضاخان مي پيوندد. او به عنوان سرپرست شبكه جاسوسي انگلستان در گيلان، نقش مهمي در سركوب مجاهدين جنگل و شهادت ميرزاكوچك خان داشت. ميرزا كريم خان كه در مسير «اردشير ريپورتر»، جاسوس برجسته انگليسي و كاشف رضاخان قرار گرفته بود، به توصيه او به «مدرسه سياسي» كه توسط جريان فراماسونري وابسته به انگلستان، پايه گذاري و اداره مي شد، مي رود. وي به عنوان دست پرورده مكتب فراماسونري، در شمار موفق ترين جاسوسان انگليس بود. ارتشبد فردوست، سرپرست امور اطلاعات و ضداطلاعات رژيم محمدرضاشاهي، ميرزاكريم خان رشتي و سليمان بهبودي را دوتن از كارآمدترين جاسوسان انگليس مي داند كه از ابتداي پيدايي رضاخان تا هنگام مرگ وي، نزديك ترين ارتباط را با وي داشتند و تمام جزئيات زندگي و روابط رضاخان را به سازمان جاسوسي انگلستان گزارش مي كردند. ميرزاكريم خان رشتي، همين ارتباط را هم با محمدرضا پهلوي داشت و تا هنگام مرگ، در شمار نزديك ترين افراد به او بود.
۳۱- عبدالحسين خان معزالسلطان، معروف به سردار محيي، برادر بزرگتر ميرزاكريم خان رشتي بود. او همانند برادرش از اعضاي شبكه جاسوسي انگلستان در گيلان به حساب مي آمد كه به اشاره و هدايت تشكيلات جاسوسي انگلستان به صف مجاهدين جنگل و ياران ميرزاكوچك خان پيوست. بسياري از صاحبنظران وي را يكي از عوامل موثر در شكست نهضت جنگل مي شناسند. سردار محيي پس از شكست نهضت جنگل به همراه كمونيست هايي چون سيدعبدالحسين حسابي و ابوالقاسم ذره پرور ولادبن (برادر نيما يوشيج) به شوروي رفت، در حالي كه او از ثروتمندان طرازاول استان گيلان بود و هيچ نيازي به پناهندگي و گريختن به شوروي را نداشت اسناد و مدارك موجود حكايت از اين دارند كه سردار محيي پناهندگي به شوروي را به دستور سازمان جاسوسي انگلستان و اردشير ريپورتر انجام داد. طراحان اين برنامه تصور مي كردند كه او با وجهه اي كه درانقلاب مشروطيت و نهضت جنگل، به عنوان سركرده جناح «انقلابي» و «چپ» اندوخته بود و به اعتبار آشنايي و روابط دوستانه خود و برادرش ميرزاكريم خان رشتي با «لنين» و «استالين» و «نريمان نريمانوف»، خواهد توانست به عنوان «مامور نفوذي» انتليجنس سرويس، به سطوح عالي حكومت نوپاي اتحاد جماهيرشوروي سوسياليستي راه يابد. اما اين تصور باطلي بود. زيرا تشكيلات جاسوسي شوروي درسال ۱۹۲۱ ميلادي، برابر با سال ۱۳۰۰ شمسي، به راز جاسوسي سردار محيي و روابط وي با تشكيلات جاسوسي انگلستان پي برد. سردار محيي از همين زمان كه حدود ۵۰ سال سن داشت، به طرز مرموزي در شوروي ناپديد شد و ديگر هيچگونه نشاني از وي به دست نيامد.
۳۲- اميني، علي، «مادرم فخرالدوله» سالنامه دنيا، سال ۱۳۳۹، شماره .۱۶
۳۳- بروان، ادوارد، انقلاب ايران، ص .۲۰۸
۳۴- كسروي، احمد، تاريخ مشروطه ايران، بخش سوم، ص ۹۱-.۸۰
۳۵- داوري، رضا، تلاش آزادي، انتشارات فرانكلين، سلسله كتابهاي جيبي، چاپ اول .۱۳۴۰
۳۶- روزنامه «ستاره»، شماره ۳۴، مورخه ۱۸ ربيع الثاني ۱۳۳۱ قمري.

 

منبع : کیهان

پاسخ دهید

ایمیل شما به صورت خصوصی می باشد و نمایش داده می شود. Required fields are marked *

*

15 − هفت =

WpCoderX