به مناسبت درگذشت یار دیرین امام و رهبری / مروری به زندگینامه آیت الله هاشمی رفسنجانی – ۱ ؛ هاشمی از آغاز تا پیروزی انقلاب

اکبر هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۱۳در روستای نوق شهرستان رفسنجان به دنیا آمد و تا ۱۴سالگی در همان روستا اقامت داشت .

پدر او از ملاکان و زمین داران بزرگ رفسنجان بود .

هاشمی در ۵سالگی به مکتب می رود و در چهارده سالگی به همراه برادرش قاسم که دو سال از او بزرگتر بود بار سفر به قم  را می بندد :

«من در سن پنج سالگی به همراه برادرم حاج قاسم که دو سال از من بزرگ‌تر بود، تحصیل را شروع کردم.آنچه در مکتب‌خانه به ما می‌آموختند، همان کتاب‌های مدرسه رسمی بود به اضافه قرآن و چیزهایی مثل گلستان، نصاب و … . از هفت سالگی علاوه بر مکتب از معلومات پدر نیز استفاده کردم. رفته رفته مکتب‌خانه نمی‌توانست جوابگوی نیاز ما باشد. چهارده ساله بودم که به پیشنهاد پسر عمویم، محمد، تصمیم گرفتیم که همراه کاروان جهت تحصیل علوم دینی به قم سفر کنیم.»

هاشمی خیلی زود در قم با حوزه علمیه آشنا می شود : «سال ۱۳۲۷ که وارد حوزه شدم، نوجوانی چهارده ساله بودم و تا آن زمان در روستا زندگی می کردم و ازمسایل کشور و جهان و تحولاتی که اتفاق افتاده بود، چندان اطلاعی نداشتم.با ورودم به حوزه خوشبختانه در موقعیت مناسبی قرار گرفتم و خیلی زود با حوزه و شرایط آن -بیش از طلبه های دیگر- آشنا شدم.پدرم به خاطر بستگی فامیلی مان با آقایان اخوان مرعشی، من را به آنان سپرد و خیلی زود جزء افرادآن خانواده شدم. اخوان مرعشی در آن زمان از افاضل حوزه و افرادی اهل معاشرت بودند و با بسیاری ازشخصیت ها و طلبه های فاضل حوزه ارتباط داشتند. معمولا در منزل آن ها رفت و آمد بود. از این روخیلی زود با همه چهره های حوزه از آیة الله بروجردی که در راس همه بودند تا سطوح پایین تر آشنا شدم.در مدرسه ها نیز با طلبه های هم سطح خودم کار می کردم و با آنان آشنا بودم. در نتیجه در زمان کوتاهی تقریبا همه حوزه را شناختم.»

او در درس خواندن پشتکار به خرج می دهد و در هفت سال دروس سطح را تمام می کند :« من به سرعت درس هایم را خواندم، فکر می کنم در ظرف شش تا هفت سال سطح را تمام کردم. تا سه سال حتی تابستان ها از قم بیرون نرفتم، آن موقع تابستان های قم خیلی سخت بود و وسایل تبرید هم نبود، بعد از سه سال وقتی برای اولین بار به روستای خودمان برگشتم، قسمت زیادی از لمعه را خوانده وبه ادبیات مسلط بودم. همه متن الفیه و متن تفتازانی و متن تهذیب المنطق که محور کتاب حاشیه ملاعبدالله است و مقدار زیادی از قرآن و همه اشعاری که به صورت شاهد مثال در کتاب های ادبیات حوزه مثل مغنی و سیوطی، و کتب دیگر است را از حفظ داشتم.خیلی از طلبه ها آن موقع این گونه بودند. قسمت های زیادی از قرآن را حفظ کرده بودم، تا آن موقع منبر نرفته بودم و تنها درس می خواندم، سه سال و نیم بعد هم بخشی از قوانین، رسایل و مکاسب، کفایه راکه آن موقع تدریس می شد، تمام کردم. البته درس هایی هم در کنار دروس رسمی حوزه مثل درس منظومه و بحث های فلسفی خوانده بودم.»

او سپس وارد درس خارج علمای طراز اول قم می شود :«مدتی درس آیة الله بروجردی می رفتم. درس ایشان تنها دو یا سه روز در هفته و آن هم تکراری بود، ولی برای ما خیلی مفید بود. درس اصلی من درس امام قدس سره بود و در درس فقه و اصول ایشان شرکت می کردم. مقدار زیادی هم به درس مرحوم آیة الله داماد رفتم. در درس آقای شریعتمداری نیز در مقطع تابستان که ایشان مبحث نکاح راتدریس می کردند شرکت کردم، مقداری هم از درس های آیة الله گلپایگانی و آیة الله مرتضی حائری استفاده کردم.»

اولین سند مبارزات

ده سال پس از ورود هاشمی رفسنجانی به قم ، او به همدان سفر می کند تا در روزهای تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۳۷به منبر برود ؛ منبری که سبب می شود توسط شهربانی همدان بازداشت شود :«شهربانی همدان گزارش می‌دهد. چون یکی از طلاب علوم دینی به نام اکبر هاشمی، دانش آموز حوزة علمیة قم که به همدان آمده بود در روزهای تاسوعا و عاشورا مطالب تحریک‌آمیز ایراد می‌نموده، وسیله مأمورین به شهربانی احضار و با پروندة امر تحویل پادگان گردید.عده‌ای از علما و معتمدین شهر تقاضای استخلاص نامبرده را نموده.چون مشارالیه تا اندازه‌ای خردسال بود و فرمانداری هم از وی تعهد و تضمین کرده که منبعد رعایت مقررات را نموده و در آن شهر هم توقف ننماید، مرخص شده است.»

تاسیس نشریه مکتب تشیع

پس از آنکه نزدیکان آیت الله شریعتمداری نشریه مکتب اسلام را با حمایت مالی برخی تجار تبریزی منتشر کردند ، گروهی از شاگردان امام خمینی نیز تصمیم گرفتند نشریه ای داشته باشند ، شهید دکتر باهنر و هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۳۶مامور تاسیس این نشریه شدند و نام آن را مکتب تشیع گذاشتند .

هاشمی رفسنجانی از تحریریه «مکتب تشیع» در تفاوت آن با «مکتب اسلام» می گوید: «نسل جوان حوزه به اصل مبارزه گرایش داشت و از حضور مجدد غربی ها و تجدید سلطه ی آمریکا و انگلیس رنج می برد و معتقد به مبارزه با آن بود و ما با چنین روحیه ای به تأسیس مکتب تشیع اقدام کردیم و می دانستیم که از این رهگذر می توانیم به شمار زیادی از انسان های باهدف و یک شبکه سراسری ارتباط دست یابیم.»[1] «مکتب تشیع» برخلاف «مکتب اسلام» مشکل مالی داشت و با شیوه «قبض پیش فروش» چاپ می شد و از همان آغاز تضاد دو خط مرجعیت در آن روشن بود. هاشمی رفسنجانی می نویسد: «وقتی تصمیم گرفتیم مکتب تشیع را منتشر کنیم همه همکاران ما از مریدان امام بودند… تا جایی که اواخر به بیت ایشان از بیت آقای بروجردی بیشتر اهمیت می دادیم. مجله ی مکتب اسلام که منتشر شد احساس ما این بود که آقای شریعتمداری در آن محور است همین طوری هم بود. تجاری که مجله مکتب اسلام را از لحاظ مالی پشتیبانی می کردند از مریدهای آقای شریعتمداری بودند همان هشت نفری که به عنوان مؤسس مطرح بودند نویسندگان اصلی مقاله ها هم با ایشان رابطه صمیمی داشتند و البته در آن زمان کار باارزشی بود و ابتکار از آنهاست (اما) ما می خواستیم مکتب تشیع را پایگاه تبلیغاتی امام کنیم من رفتم با امام مشورت کردم… ایشان ضمن تشویق از نویسندگان مقاله ها پرسیدند که لیست نویسندگان را به ایشان دادیم. نظریاتی هم در مورد بعضی مسائل دادند.» [2]

«مکتب اسلام» و «مکتب تشیع» البته نویسندگان مشترکی هم داشتند و افرادی از دو جریان با هم ارتباط گرفتند اما در نهایت سخنگوی دو روایت و قرائت از مرجعیت شیعه بود. قرائت انقلابی امام خمینی و قرائت اصلاحی آیت الله شریعتمداری که در آن زمان محافظه کارانه تلقی می شد.

نویسندگان «مکتب اسلام» از مدرسان میانه روی قم مانند آیات ناصر مکارم شیرازی، عبدالکریم موسوی اردبیلی، سیدموسی صدر، جعفر سبحانی و علی دوانی و… تشکیل می شد  اما «مکتب تشیع» از حوزویان جوان تری مانند صالحی نجف آبادی، سیدمحمدحسین بهشتی، اکبر هاشمی رفسنجانی و محمدتقی مصباح یزدی استفاده می کرد.[۳]

درگذشت آیت الله بروجردی و مرجعیت امام خمینی

با درگذشت آیت الله بروجردی حلقه اول شاگردان امام خمینی در جلسات متعدد به ایشان اصرار می کردند تا رساله عملیه شان را منتشر کند . با آنکه امام خمینی در ابتدا از این عمل استنکاف می نمود اما بالاخره رضایت ایشان جلب شد و انتشار رساله ی امام استقبال گسترده ای را در پی داشت .

هاشمی رفسنجانی در این باره می گوید :«قبل از شروع مبارزه به این فکر افتادیم که چرا شخصیتهای پایین‌تر از امام(ره) رساله داده‌اند، ولی ایشان رساله نمی‌نویسند؟ من و آقای ‌ربانی‌املشی، آقای شیخ‌حسن صانعی و چند نفر دیگر خدمت ایشان رفتیم . امام خیلی بنا به ملاحظاتی در جمع حاضر نمی‌شدند و در اعیاد در خانه نمی‌نشستند، درحالی که مراجع دیگر در خانه می‌ماندند تا مردم برای دیدارشان بروند. خیلی اصرار کردیم تا امام(ره) در خانه ماندند و مردم و طلبه‌ها برای دیدار با امام هجوم آوردند. خواهش کردیم که ایشان هم رساله بنویسند. ایشان قبول نمی‌کردند. کم‌کم قانع شدند. با شروع مبارزه ارتباط ما به تدریج عملیاتی شد و جزو اولین‌ها بودیم که خدمت امام رسیدیم .»[4]

با آغاز مبارزات امام خمینی علیه رژیم پهلوی ، هاشمی رفسنجانی نیز در متن کار قرار می گیرد ، در سال ۱۳۴۲سربازی برای طلبه ها اجباری می شود و هاشمی رفسنجانی به اجبار به سربازی برده می شود اما وی پس از دو ماه از سربازخانه فرار می کند و مجبور می شود که مخفی شود . بنابراین به شهر خود رفسنجان باز می گردد و دو ماه آنجا می ماند.

هاشمی و امام خمینی

اولین کتاب

اکبر هاشمی رفسنجانی در سال اول مبارزه کتاب کارنامه سیاه استعمار نوشته اکرم زعیتر را  ترجمه کرد و با عنوان سرگذشت فلسطین منتشر کرد . نکته جالب این کتاب آن بود که نام هاشمی در جلد منتشره علی اکبر چاپ شده بود که این مسئله سبب شد تا در همه اسناد ساواک هاشمی رفسنجانی به همین نام معروف شود .

هاشمی رفسنجانی درباره انگیزه هایش در ترجمه ی این کتاب می گوید :« آن موقع مصر یک رادیو بسیار قوی داشت. ما می‌گفتیم که مصر با رادیوی خودش دنیای عرب را احیا کرده‌است. تحت تأثیر بحثهای عربی بودیم. علاوه بر این با نوشته‌ افرادی مثل سید قطب، اقبال لاهوری و کسان دیگری که در پاکستان بودند، همیشه ارتباط داشتیم. از این طریق با دنیای عرب و اسلام – نه با دولتهای آنها – کم و بیش آشنا شده‌ بودیم و از مسائل آنها اطلاع داشتیم. مسئله فلسطین در ایران خیلی کم‌رونق بود. زمانی که مکتب تشیع را منتشر می‌کردیم، بنا شد مقاله‌ای در مورد فلسطین بنویسم. این ماجرا مربوط به قبل از آشنایی با این کتاب است. تحقیق کردم و منابع عربی و فارسی را خواندم. در ایران فقط یک کتاب پیدا کردم‌ (خطر جهود) که نوشته مرحوم سعیدی بود. سعیدی یکی از نویسند‌گان خوب دوره قبل بود . در ضمن جستجوی منابع برای نوشتن مقاله، فرزند آیت‌الله کمره‌ای -ناصر کمره‌ای- که الان امام جماعت مسجد و استاد دانشگاه است، گفت: «اکرم زعیتر کتابی به پدر من داده‌است که کتاب خوبی است.» من خواهش کردم آن کتاب را برای من آورد. دیدم با آنچه در این کتاب آمده، خیلی فاصله داریم . بعد از اتمام مقاله، به فکر ترجمه کتاب افتادم. همان موقع با اعزام به سربازی مواجه شدم. دو ماه سرباز بودم و بعد فراری شدم. در دوران متواری بودند، به روستای خودمان بهرمان، نوق رفتم. در آنجا، در بین مردم سخنرانی می‌کردم و وضع خوبی داشتم. درآنجا به خاطر وضع خانوادگی، سوابق و کمکهای پدرمان مأموران با علم به فراری بودن، متعرض من نمی‌شدند. تابستان را آنجا ماندم .برای ترجمه کتاب فقط کتاب المنجد را با خودم برده ‌بودم و در آنجا کتاب را ترجمه کردم. برای ترجمه نمی‌شد همه چیز را از روی المنجد فهمید. قسمتهای باقی‌مانده را در تهران تکمیل کردم . بعد از خواندن و ترجمه آن کتاب، کارشناس مسائل فلسطین شدم و اطلاعات زیادی از تاریخ و وضع موجود فلسطین و نقش دولتها دریافتم. از آن به بعد نقش منفی و یا بی‌تفاوتی دولتهای عربی درمسئله فلسطین و اشکالاتشان را خوب فهمیدم. مسئله فلسطین وجود مرا دگرگون کرد. مؤلف آن کتاب در آن زمان سفیر اردن در ایران بود. او هم می‌دید که بی‌خبری در مسائل فلسطین در ایران زیاد است و به خاطر ترجمه کتاب بسیار ممنون شد . برای ترجمه کتاب چیزی جز اجازه از او درخواست نکردم. بعد از اینکه کتاب ترجمه شد، در کشور خیلی مورد توجه قرار گرفت. او هم از اتحادیه عرب بودجه‌ای گرفت و ۲۰۰۰ جلد از این کتابها را خرید که کمک بزرگی بود، تعدادی از این کتابها را پخش کرد و تعدادی را رایگان در اختیار ما قرار داد که کمک خوبی به ما شد. برای اهداء به طلبه‌ها و دانشجویان و کتابخانه‌ها دکتر مصدق هم که در احمدآباد حبس خانگی بود توسط آقای حاج شیخ مصطفی رهنما پولی فرستاد که کتابها را رایگان منتشر کند .» [5]

شناسنامه هاشمی

در تاریخ ۲۰تیرماه ۱۳۴۱رئیس ساواک قم در گزارشی می نویسد که کتاب سرگذشت فلسطین که به قلم اکرم زعیتر به زبان عربی نوشته شده و به وسیله آقای اکبر هاشمی رفسنجانی ترجمه و بدون اجازه و گواهی فرهنگ و بوسیله چاپخانه ی حکمت قم چاپ شده و در اردیبهشت ماه جاری تحویل مشارالیه گردیده و منتشر شده است .

دو هفته بعد سرلشکر پاکروان رئیس وقت ساواک در نامه ای به  ریاست شهربانی کل کشور خواستار توقیف این کتاب و جمع آوری نسخه های آن می شود . ساواک قم نیز هاشمی را احضار و درباره این کتاب از او بازجویی می کند .

محمد مصدق نخست وزیر معزول نهضت ملی شدن صنعت نفت نیز در آخرین روزهای عمرش در پاسخ به نامه ی هاشمی رفسنجانی که یک نسخه ی کتاب را برای او فرستاده بود می نویسد :« عرض می‌شود مرقومه محترمه عز وصول بخشید و موجب نهایت امتنان گردید. از اینکه بازمدتی گرفتار سازمان امنیت شده‌اید بسیار متأسفم. امیدوارم که دیگر نظایری پیدا نکند و جنابعالی بتوانید در کمال رفاهیت و آسایش از زندگی خود استفاده فرمائید. از کتاب سرگذشت فلسطین بسیار استفاده نمودم و حیفم آمد که این کتاب در گوشه‌ای بماند و مورد استفاده قرار نگیرد. این است که چک ناقابلی را تقدیم می‌کنم که بتواند از آن بیشتر ابتیاع فرمایید و آن را در معرض استفاده عموم قرار دهید.»[6]

ادامه مبارزات و اولین دستگیری

با تبعید امام خمینی به ترکیه هاشمی رفسنجانی بر تندی مبارزات و سخنرانی هایش اضافه می کند آن چنان که ساواک تهران گزارش داده او در بهمن ۱۳۴۳در هیئت زینبیه تهران به منبر می رود و لایحه کاپیتولاسیون را مشابه ترکمن چای می داند و آن را فاجعه بار می خواند و می گوید :«به همین جهت بود که آیت الله خمینی در سخنرانی اش فریاد زد: مردم ! اسلام از دست رفت . چون ایشان می دانستند که چه جنایت هایی در پیش .خواهد بود»

یک هفته بعد او دوباره در همان هیئت می گوید :«تبعید آیت الله خمینی خواست دشمنان خدااست خون امام حسین را ابن سعد به خاطر ریاست بر زمین ریخت و اکنون هم برای ریاست خمینی ها را تبعید می کنند . خون جوانان را بر زمین می ریزند ، زندان ها را از مسلمین پر می سازند . ابن سعد گفت : من ماموریت داشتم امام حسین را بکشم . این روزها هم ماموران می گویند ما ماموریت داریم که این کارها را بکنیم ، ای لعنت بر این ماموریت!»

هاشمی رفسنجانی چند روز بعد به همراه عده ای از علما و فضلای حوزه علمیه قم در نامه ای به شدت از عملکرد دولت هویدا انتقاد می کند و خواستار آزادی آیت الله خمینی و بازگشت ایشان به قم می شوند . این نامه را آیت الله سید علی خامنه ای ، آیت الله سید موسی شبیری زنجانی، حسینعلی منتظری، ابراهیم امینی ، احمد آذری قمی، آیت الله حسین نوری همدانی،آیت الله مصباح یزدی و …نیز امضا کرده بودند .

این نامه و سخنرانی های جلسات هیئت زینبیه سبب می شود که در تاریخ دوم اسفند ۱۳۴۳سرلشکر مبصر رئیس شهربانی کل کشور دستور دستگیری هاشمی رفسنجانی را صادر کند .

چند روز بعد به مناسبت سالروز شهادت امام جعفر صادق جمع زیادی از طلاب در مسجد بالاسرحرم حضرت معصومه جمع می شوند و به صورت راهپیمایی به سمت فیضیه می روند و شعارهایی مانند عزیز ما خمینی سر می دهند که موجب درگیری می شود . روز بعد نیز درگیری ها ادامه می یابد که در نتیجه صبح روز ۱۱اسفند ۱۳۴۳هاشمی رفسنجانی در خیابان صفائیه دستگیر می شود .

او در ساواک قم به شدت مورد ضرب و شتم قرار می گیرد.هاشمی در اولین برگه بازجویی اش که مشخصاتش را عنوان می کند در پاسخ به این سوال که از چه کسی تقلید می کند می گوید :«از آیت الله خمینی و در برخی مسائل نیز صاحب نظرم».او همچنین نحوه ی امرار معاشش را این گونه توضیح می دهد :« قسمت عمده از درآمد مقداری درخت پسته در رفسنجان است و متفرقه گاهی منبر می روم»

دو روز بعد از بازداشت هاشمی رفسنجانی به تهران اعزام می شود و به دستور سپهبد نصیری که به تازگی به ریاست ساواک منصوب شده بود به زندان قزل قلعه تحویل می شود .

162853

او در روز ۱۴اسفند ۱۳۴۳چندین ساعت بازجویی می شود و مجبور می شود تا درباره درگیری های حرم حضرت معصومه و سخنرانی اش در هیئت زینبیه توضیح دهد . او در این بازجویی دوستان نزدیکش را این گونه معرفی می کند : علی دوانی ، ناصرمکارم شیرازی،ربانی شیرازی،مهدی حائری تهرانی ، علی حیدری نهاوندی،نورالدین شریفی و نظام الدین طباطبایی .

هاشمی رفسنجانی انتقادش به دولت را هم این گونه توضیح می دهد : دولت آن طور که مناسب یک حکومت صددرصد اسلامی است به مقررات توجه نمی کند. او در پاسخ به این سوال که دشمنان آقای خمینی چه کسانی هستند می گوید :«من دشمنان آقای خمینی و دین را نفرین می کنم لکن شخص خاصی را به عنوان دشمن نمی شناسم»

ساواک در این بازجویی به شدت به دنبال ردپای هاشمی در ترور حسنعلی منصور بود که هاشمی می گوید اصلا از ماجرا اطلاعی نداشتم .

در زمان بازداشت هاشمی رفسنجانی عده ای از علمای قم و نجف مانند آیت الله کفایی از علمای وقت ساکن نجف در نامه هایی خواستار آزادی هاشمی رفسنجانی می شوند .

پنج ماه پس از بازداشت نخست هاشمی و بازجویی از وی ساواک در گزارش نهایی از پرونده وی تاکید می کند «اتهامات منتسبه به نامبرده قطعی به نظر نمی رسد»

این در حالی بود که بعدها یکی از اعضای  مرکزی هیئت موتلفه اسلامی اظهار داشت :«قبل از اعدام منصور، در جلسه مرکزی تصمیم گرفته شد که ابتدا حکم قتل این ملعون‌ها را از مراجع بگیریم و به این جهت نامه‌ای به مرحوم آیت‌الله میلانی نوشته شد که خود من حامل آن بودم، منزل آیت الله میلانی شلوغ بود و من نامه را میان مقداری سبزی و میوه به ایشان رساندم و ایشان در اثر آشنایی‌شان با اعضاء کادر مرکزی مثل آیت‌الله دکتر بهشتی و آقای انواری و مرحوم حاج صادق امانی و آقای عسگراولادی ما را پذیرفت و پس زا تحویل نامه گفتند که بروید و فردا صبح زود مراجعه کنید، صبح زود جواب را گرفتیم از جمله افرادی که مستقیماً در جریان اعدام حسنعلی منصور دست داشتند می‌توانم ازتمام برادران امانی، آقای دکتربهشتی،‌آقای هاشمی رفسنجانی و آقای دکتر باهنر و آقای انواری یاد کنم».

بنابراین هاشمی رفسنجانی پس از ۵ماه حبس در تاریخ ۱۴تیرماه ۱۳۴۴آزاد می شود اما ساواک تاکید می کند که کلیه اعمال و رفتار هاشمی باید تحت نظر قرار گیرد .

اساسنامه محرمانه

هاشمی رفسنجانی پس از آزادی از زندان در مسافرت های متعدد به تبلیغ و مبارزه می پرداخت اما یک بی احتیاطی از سوی احمد آذری قمی سبب شد تا هاشمی مجبور شود تا مدتی در شهرستان رفسنجان مخفی شود .

اساسنامه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که در جمعی یازده نفره مورد بحث قرار گرفته بود در منزل آیت الله آذری قمی کشف شد تا نصیری رئیس ساواک در گزارشی به شاه اینگونه بنویسد :«در منزل احمد بیگدلی آذری اساسنامه‌ای خطی در شش صفحه به دست آمده که با مطالعه متن اساسنامه به نظر می‌رسد موضوع از لحاظ مسائل امنیتی حائز اهمیت باشد… در تحقیقاتی که از احمد آذری در زمینه کشف اساسنامه به عمل آمده، اظهار می‌دارد: در حدود ۲۰ ماه قبل اساسنامه مورد بحث را ربانی شیرازی برای مطالعه و اظهار نظر به او داده که نامبرده نیز در چند جلسه با ده نفر دیگر که بعضی از آن‌ها در حوزه علمیه قم به شغل تدریس اشتغال دارند به مشاوره پرداخته، لکن پس از تبعید آیت الله خمینی این جلسات متوقف می‌گردد. چون ضمن تحقیقات از متهمین معلوم گردیده که هشت نفر از مدرسین و فضلای حوزه علمیه قم به اسامی: علی مشکینی، حائری تهرانی، علی قدوسی، مصباح یزدی، هاشمی رفسنجانی، محمد خامنهای، علی خامنه‌ای و امینی در جلسات اولیه که در ۲۰ ماه قبل تشکیل گردیده، شرکت داشتند. لذا ایجاب می‌نماید که به منظور پی بردن به ماهیت حقیقی عناصری که احتمالا در نظر داشته‌اند چنین سازمانی را ایجاد نمایند، از نامبردگان فوق نیز تحقیقات لازم به عمل آید.»

مرحوم آیت الله حائری تهرانی درباره این گروه یازده نفره می گوید : اسامی این گروه به این شرح است :«آیت‌الله آذری قمی، آیت‌الله امینی، آیت‌الله حائری تهرانی، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای، آیت‌الله ربانی‌شیرازی، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، شهید قدوسی، مرحوم آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله مصباح یزدی و آیت‌الله منتظری. هدف عمده این جمعیت، ادامه مبارزات علیه رژیم پهلوی و دفاع از قوانین اسلامی برای اجرای کامل قوانین اسلام در تمام ابعاد به رهبری حضرت امام و نیز اصلاح حوزهعلمیه قم بود.»

890988_833

هاشمی رفسنجانی نیز خود در این باره می‌گوید: از اساسی‌ترین کارهای ما در آن چند ماه، ایجاد تشکیلاتی بود که مرکزیت آن از یازده نفر تشکیل می‌شد: آقایان خامنه‌ای، منتظری، ربانی شیرازی، قدوسی، مصباح یزدی، امینی، محمد خامنه‌ای، آذری، مشکینی، حائری تهرانی و من. نشریه مخفی «بعثت» و «انتقام» در حقیقت ارگان همین جمعیت بود که در کارهای اجرایی آن آقایان سید محمود دعایی، مصباح، علی حجتی‌کرمانی و سید‌هادی خسروشاهی و من همکاری داشتیم. نشریه «بعثت» بیشتر جنبه سیاسی و پرخاش و افشاگری داشت و نشریه «انتقام» جنبه ایدئولوژیکی آن قوی بود، که شاید بر اساس احساس چنین نیازی پس از «بعثت» منتشر شد. «بعثت» را من اداره می‌کردم و انتقام را آقای مصباح‌یزدی. در حل مسائل مالی هم نقش اساسی را هیئت‌های موتلفه داشتند».[7]

این اتفاق سبب می‌شود که اکثر اعضای این جلسه دستگیر یا متواری شوند. آقایان آذری‌قمی، ربانی‌شیرازی و منتظری که در زندان بودند، در مورد اساسنامه و اهداف و فعالیت‌های گروه بازجویی شدند.. شهید قدوسی دستگیر و در قزل‌قلعه محبوس گردید. آیت‌الله امینی پس از اطلاع از تحت تعقیب بودن، مدت‌ها در قم به صورت مخفی زندگی کرد. آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در تهران مخفی شدند و آیت‌الله حائری نیز مدتی به نجف رفت. آیت الله محمد تقی مصباح یزدی نیز که اساسنامه به خط او بود، به یزد گریخت و کوشید در یک هفته تا دستخطش را عوض کند! هاشمی رفسنجانی نیز هفده خرداد ۱۳۴۴ به رفسنجان می‌رود تا ۱۸ تیر ماه در آنجا اقامت می‌کند و پس ازآن به همراه خانواده از قم به تهران مهاجرت می‌کند و ساکن پایتخت می‌شود.[۸]

اقامت در تهران

با اقامت هاشمی رفسنجانی در تهران او با هدایت آیت الله سعیدی در مسجد موسی ابن جعفر مستقر می شود و هرهفته یک شب پس از اقامه نماز به منبر می رود و سخنرانی می کند. او در سخنانش به مسائل اجتماعی اسلام نیز به ماجرای فلسطین می پردازد . او همچنین جلسات تدریس مسائل اسلامی را با حضور اعضای باقیمانده ی هیئت های موتلفه اسلامی در منزل تقی خاموشی برگزار می کند .

سخنرانی های تند و تیز هاشمی رفسنجانی در تابستان ۱۳۴۶سبب می شود تا ساواک تهران او را احضار کند و از سخنرانی اش در مسجد موسی ابن جعفر ممانعت کند .

چند ماه بعد در آذر ۱۳۴۶مراجعه هاشمی به سفارت کویت برای دریافت نشریات کویتی که در آن سخنرانی های جمال عبدالناصر درج شده بود بهانه ای می شود تا سپهبد نصیری رئیس وقت ساواک در ۱۴آذر دستور دستگیری هاشمی را صادر کند .

در گزارش ساواک به اداره ی دادرسی نیروهای مسلح عنوان اتهامی هاشمی رفسنجانی اقدام علیه امنیت داخلی کشور عنوان شده بود و دلیل آن نیز توزیع اعلامیه ای علیه شاه با عنوان عزایی به نام جشن قید شده بود .

هاشمی در پاسخ به این اتهام می گوید که شخصی به نام موسوی کرمانی [محمود دعایی]خواستار توزیع این اعلامیه بوده اما او قبول نکرده است .

با ادامه فشارهای ساواک هاشمی رفسنجانی اعتراف می کند که در هیئت لباسفروشان مکتب هدایت خیابان نیروی هوایی و یکی از خانه های خیابان کرمان و کانون نشرحقایق علوی منبر می رفته است .

ثابتی شخصیت پرنفوذ ساواک در نامه ای به ساواک مناطق تهران خواستار شناسایی مکان های مورد نظر می شود . هفت روز بعد در ۲۶بهمن ماه رئیس ساواک تهران به ثابتی می گوید : نه تنها مکان های مورد اشاره قابل شناسایی نیست کانون نشر حقایق علوی نیز فعالیت ندارد و متروکه است !

ثابتی که عصبانی شده بود خواستار بازجویی دوباره از هاشمی رفسنجانی می شود اما پاسخ می گیرد : برابر سجل قضایی وی به جرم اقدام علیه امنیت ملی محکوم بوده ولی سی ام دی ماه محکومیتش به پایان رسیده و از آنجایی که شما هم اصراری بر ماندنش نداشتید در تاریخ ۱۶بهمن بنا به دستور اداره ی دادرسی نیروهای مسلح شاهنشاهی آزاد شده است .

پس از آزادی آیت الله سعیدی ، شیخ حسن طاهری ، جعفر شجونی و حسین راستی کاشانی به دیدار و عیادت هاشمی رفسنجانی می روند .

سخنران هیئت بساز و بفروشی

آزادی هاشمی در روزهای آخر سال ۱۳۴۳با دستگیری حجت الاسلام علی اصغر مروارید همزمان شده بود و به این ترتیب هاشمی به سخنران ثابت هیئت انصار الحسین که یکی از مهم ترین جمع های مذهبی تهران بود تبدیل شد .

موضوعات مختلف سخنرانی های هاشمی سبب می شد تا این جمع کیفی روز به روز گسترده تر شود و از ۲۰۰نفر به ۱۲۰۰نفر افزون شود .

در این جلسات که عصرهای جمعه برگزار می شد ، هاشمی در ابتدا درس هفته قبل را از حاضرین می پرسید و پس از آن به بیان نظریاتش می پرداخت و این چیزی نبود که از نگاه ساواک دور بماند و هر جلسه هیئت انصار الحسین از طریق حداقل دو مخبر گزارش می شد . همزمان هاشمی به مسجد هدایت ، مسجد همت ، مسجد قائمیه در پل سلیمان شهر ری هم می رفت و در آنجا جلسات مختلف تفسیر قرآن و یا سخنرانی مذهبی برپا می کرد . این جلسات در تمام سالهای ۱۳۴۷و۱۳۴۸ادامه داشت و حتی نامه های ساواک برای ممنوع المنبر شدن هاشمی نیز نمی توانست مانع سخنرانی های داغ وی شود .

890989_320

همزمان هاشمی رفسنجانی فعالیت های اقتصادی را نیز آغاز کرده بود . او خود در این باره می گوید :«"در این زمان شماری از دوستان هم ممنوع المنبر و ممنوع القلم می شدند که سنگینی بارشان احساس می شد ؛ اینها خرج داشتند ، هزینه زندگی داشتند باید چاره ای می اندیشیدیم که این مشکلات هم به صورتی حل شود تا آن افراد به نحوی مشغول شوند و برای اداره زندگی شان فکری بشود ؛ در عین حال نیاز به پوششی هم داشتیم ، بالاخره باید معلوم می شد که ما چه می کنیم . رژیم ما را زیر نظر داشت من خودم برای این که پوشش زندگی ام درست باشد ، گاهی قطعه زمینی می گرفتم و می ساختم ، یکی دو سالی درآن زندگی می کردم ،‌بعد می فروختم ، با سودی قابل ملاحظه و راهی برای امرار معاش و کمک به نیازمندان هم رزم . آن موقع کار زمین و ساختمان ، از کارهای سود آور بود . اسم من هم در ساواک به این عنوان سر زبانها بود . گاهی که با ساواکی ها برخورد می کردم ، به من می گفتند تو بساز بفروش هستی ! گاهی منبری می رفتم که گزارش آن عصبانی شان می کرد . این منوچهری پیغام می داد که : آن بنّا دیگر چه می گوید ؟ خوب ، به این ترتیب ، هم زندگی را اداره می کردم و هم پوششی درست کرده بودم که تا حدی غلط انداز بود و معمولاً افراد دیگری از همفکران را هم شریک می کردم . در طول حدود ده سال ، ده منزل و تعدادی مراکز تجاری ساختم و فروختم که مانع کنجکاوی و حساسیت بیشتر ساواک بود ، با پاره ای آثار مثبت دیگر »

هاشمی اخیرا نیز در این باره به اظهار نظر پرداخته و گفته است :« چند منبع داشتیم. یک مقدارش از اموال خودم بود. زیرا زمانی که منبر من محدود شد، برای مبارزه پوششی لازم داشتم که به همین خاطر به سراغ ساخت مسکن و فروش آن رفتم که آن زمان شغل پرسودی بود. با توجه به اینکه خواهرزاده من بنا بود (هنوز هم هست) برای من کار آسانی بود. زمینه مساعدی درست می‌کردیم، زمینی می‌گرفتیم و چند خانه می‌ساختیم و می‌فروختیم. نصف یک پاساژ هم ساختیم. در سالهای آخر شرکت وسیعی به نام البرز در قم ایجاد کردیم که کارهای وسیعی می‌کردیم و درآمد خوبی داشتیم. البته احتیاج زیادی به این درآمدها نداشتیم و معمولاً صرف همین کارها می‌کردیم. به همین خاطر کسانی هم که می‌خواستند کمک کنند، به من مراجعه می‌کردند. ما هم به جاهایی که لازم بود، کمک می‌کردیم .افراد زیادی از طلبه‌ها در همان زمان ممنوع‌المنبر می‌شدند. منبعی هم غیر از منبر نداشتند. باید اینها را اداره می‌کردیم .چند موضوع تحقیقی مطرح کردیم. یک موضوع راجع به زندگی ائمه، یک موضوع راجع به قرآن و یک موضوع راجع به نهج‌البلاغه بود و هر کدام از این آقایان روزی پنج الی شش ساعت برای ما کار می‌کردند و ساعتی ۵ تومان به آنها می‌دادیم که زندگی آنها کاملاً اداره می‌شد . نهج‌البلاغه‌ای که آقای معادیخواه منتشر کرد، نتیجه همین حرکت بود. کارهای مربوط به تحقیق راجع به قرآن را خودم انجام دادم و زندگی ائمه را هم به دفتر تبلیغات دادیم که متأسفانه هنوز کامل نگردیده، ولی رویش کار می‌کنند و فکر کنم نتیجه آن، مجموعه باارزشی شود .از طرفی اجازه سهم امام را هم داشتیم که در صورت لزوم از آن هم استفاده می‌کردیم. گاهی هم وجوهی به دستمان می‌رسید. سالهای آخر وضع بهتری ایجاد شده‌ بود. در آن زمان آقای تولیت، طرفدار مبارزه شده بود، ایشان فرزندی نداشت و اموال زیادی هم داشت. به فکر افتاد که اموالش را صرف حکومت اسلامی کند با اینکه آن موقع نمی‌دانستیم کی به پیروزی می‌رسیم .من با آقای فلسفی خیلی رفیق بودم. زمانی که ایشان به قم می‌آمدند در منزل تولیت بودند، من هم می‌رفتم و در آنجا با ایشان آشنا شده بودم. بعد از آن در قضیه کاپیتولاسیون زمانی که امام مرا برای جمع‌آوری مدرک به تهران فرستادند، آقای تولیت به ما کمک کردند و اسنادی به من دادند. بعد که دیدیم ماجرا لو نرفت، به ایشان اطمینان پیدا کردیم. از طرف دیگر برادر من در قم برای آقای تولیت پسته کاری می‌کرد .تولیت با من مشورت کرد که من می‌خواهم اموالم را وقف کنم، ولی نه به صورت وقفهای معمولی. می‌خواست مقداری را برای همسرش بگذارد. مقداری هم تا هست زندگی کنند و بقیه را در راه مبارزه برای حکومت اسلامی صرف کند. هیئت مدیره‌ای با حضور شهید باهنر، مهندس بازرگان، من و دکتر سحابی و آقاسید جوادی تشکیل داد. تولیت زمینهایی در خارج از شهر داشت که بایر و دورافتاده بودند . فقایی که کار ساخت و ساز می‌کردند، آمدند و بخشی از اینها را خریدند و اموال تولیت ارزش پیدا کرد. ایشان هم مرتب اموال و مستغلاتش را می‌فروخت و پولش را در حسابی در لندن به دور از دسترس شاه قرار می‌داد. با توجه به اینکه ما هیئت مدیره ایشان بودیم، می‌توانستیم برای مبارزه به خارج و داخل ایران خیلی کمک کنیم .وقتی امام در پاریس بودند، آقای تولیت با وجود اینکه هیئت مدیره داشت، بازهم خدمت امام رفته، ماجرا را گفته‌ و اختیار را به امام داده‌ بود. ایشان هم به آقای منتظری، مهدی عراقی و من واگذار کرده ‌بودند. یعنی از طرف امام هم به همین مسئولیت رسیدیم .بعد از اینکه ایشان فوت کرد، ‌وارث دست چندمش فردی به نام موسی‌خان که اهل ساوه و قاضی دیوان عالی کشور بود، ادعای ارث کرد. با توجه به چیزهایی که آقای تولیت بخشیده ‌بودند، دیگر ارثی باقی نمی‌ماند، اما او شکایت کرد و بانک لندن پرداخت پول را به ارائه تسویه ‌حساب و انحصار وراثت موکول کرد .سرانجام امام تصمیم‌گیری در مورد اموال تولیت را به آقای منتظری سپردند . ایشان هم خمس پول را گرفتند و بقیه را به دانشگاه امام صادق(ع) سپردند و پولها هم در بانک ماند تا چند سال قبل که خوشبختانه یکی از بازاریهای قدیمی وکالت گرفت و آقای موسی‌خان را راضی کرد که ۱۵ درصد را بگیرد و رضایت بدهد. در زمانی که دلار در ایران خیلی کم بود، این پولها به دانشگاه امام صادق(ع) آمد ودانشگاه ثروت زیادی پیدا کرد .»[9]

در ماجرای مدرسه رفاه نیز هاشمی مبلغ ۲۰۰هزار تومان برای خرید ملک تهیه می کند . ابوالفضل توکلی بینا در این رابطه می گوید :«بنده و دوستانم یعنی آقایان شفیق، لاجوردی و اسلامی در بررسی‌های خود به این نتیجه رسیدیم که یکی از کمبودهای بارز جامعه مذهبی ما نبودن مدارس دخترانه اسلامی است. از این رو مصمم شدیم که مدرسه دخترانه رفاه را تاسیس کنیم. برای خرید ملک این مدرسه که در پشت مجلس شورای اسلامی ملی (میدان بهارستان) واقع شده و متعلق به بانک ملی بود مجبور شدیم بهای مدرسه را در سه قسط ۳۰۰ هزارتومانی پرداخت کنیم. برای تهیه قسط اول بسیار مشکل داشتیم زیرا دوستان هرکدام چند سالی در زندان بودند و وضع مالی خوبی نداشتند بنابراین تنها توانستیم ۱۰۰ هزارتومان آنرا فراهم کنیم. برای تهیه ۲۰۰ هزارتومان باقی‌مانده، موضوع را با آقای هاشمی‌رفسنجانی در میان گذاشتیم تا ایشان راهی برای تهیه آن مبلغ پیدا کند. او هم با حاج‌حسین اخوان‌فرشچی تماس گرفت وایشان را راضی کرد مبلغ ۲۰۰ هزارتومان دیگر را بابت سهم امام به حساب آورد و به ما بپردازد.»[10]

جلسات روحانیون

با عزیمت تعداد زیادی از حلقه اول شاگردان امام خمینی به تهران به تدریج جلسات مشورتی روحانیون در تهران شکل گرفت . آیت الله خامنه ای ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، سیدعلی غیوری، علی اصغر مروارید ، احمد جلالی خمینی ، فضل الله محلاتی ، حسن لاهوتی، مرتضی مطهری، جعفر شجونی ، محمد امامی کاشانی، محمد رضا مهدوی کنی،موسوی اردبیلی، حسین راستی کاشانی و محمد جواد باهنر برخی اعضای ثابت این جلسات بودند که بعدها جامعه روحانیت مبارز تهران را تشکیل دادند .

این جلسات سه شنبه ها و پنج شنبه ها در منزل شخصی یکی از اعضا برگزار می شد . ساواک به وسیله یکی از روحانیون نفوذی تمام گزارش های این جلسات را داشت . به گزارش اسناد ساواک در یکی از این جلسات علی اصغر مروارید خطاب به هاشمی رفسنجانی می گوید که او از وقتی آزاد شده دیگر مسائل داغ را عنوان نمی کند که هاشمی پاسخ می دهد : اتفاقا مردم به من می گویند که آرام صحبت کنم . بحث درباره ی برخی منبرها و سخنرانان روز هم از موضوعات جلسات روحانیون بود ، فخرالدین حجازی و جوادمناقبی از جمله ی این منبری ها بودند .

در ابتدای سال ۱۳۴۹حملات امام به آخوندهای درباری سبب می شود که در جلسات هفتگی هم به این موضوع پرداخته شود . فضل الله محلاتی در یکی از این جلسات می گوید : امام خمینی دستور داده اند کسانی که در لباس اهل علم به دربار می روند و جل جلاله می گویند باید از این لباس طرد شوند . کجا هستند جوانان غیور و فعال ؟ کسانی که جل و جلاله را گفته است شیخ بهاء الدین مهدوی امام جماعت مسجد سپهسالار است که خیلی پلید و زنبار است و کثافت کاریهای زیادی دارد . حسین راستی کاشانی هم به سخنان محلاتی اضافه می کند که عکس العمل نسبت به آخوندهای دربار نباید در خارج از محافل روحانیون منعکس شود چون عده محدودی از این افراد را می شناسند ولی ۲۵میلیون ایرانی خیال می کنند آخوندها به جان هم افتاده اند که از نظر دینی کار خوبی نیست .

با درگذشت آیت الله حکیم و تقویت مرجعیت امام خمینی در جلسه ای جامعه روحانیت مبارز تصمیم گرفته می شود تا جلسه ختمی گرفته شود و در انتها نام امام خمینی به عنوان مرجع برده شود . پس از مذاکرات زیاد قرار می شود که علی اصغر مروارید با حسن لاهوتی منبر روند و هاشمی رفسنجانی می گوید : در صورت ضرورت اگر کسی منبر نرفت من حاضرم . امامی کاشانی هم با روحیه ی محافظه کارانه ای اظهار می دارد : اگر من منبربروم باید از همه ی مراجع اسم بیاورم و نام امام خمینی را هم ببرم .

در نهایت تصویب می شود که علی اصغر مروارید منبر برود و اگر او نتوانست جایش حسن لاهوتی سخنرانی کند .

روز ۱۸خرداد ۱۳۴۹مجلس ترحیم در مسجد جامع بازار با حضور جمع زیادی از مردم و روحانیون برگزار می شود و علی اصغر مروارید منبر می رود و پس از بیان مقدمات اظهار می دارد : مجتهد باید به تمام موضوعات آشنا باشد ، بعد طوماری که از قم آمده است را می خواند و اضافه می کند : ببینید ! تمام این اسامی از فضلای قم هستند . ببینید کی را تعیین کرده اند . از جمله فضلا مشکینی ، نوری همدانی،ناصرمکارم شیرازی،خلاصه نامه های زیادی رسیده که همه آیت الله العظمی خمینی را انتخاب کرده اند به گزارش مخبرساواک ، مردم تا اسم [امام]خمینی آمد صلوات فرستادند و وضعیت عجیبی به خود گرفته بودند . این مراسم منجر به دستگیری مروارید و تبعید او به زابل شد .

چهار روز بعد از این مراسم آیت الله سعیدی در زندان قزل قلعه زیر شکنجه به شهادت رسید و هاشمی رفسنجانی به جلسه ی هفتگی هیئت انصارالحسین رفت و پس از قرائت دعای ندبه چون خبر شهادت آیت الله سعیدی پخش شده بود به گزارش مخبرساواک هاشمی سخت ناراحت بود به طوری که نمی توانست درست صحبت کند و دائم بغض گلوی او را می گرفت و به طور مقطع سخن می گفت . بعد از چند دقیقه هاشمی گفت : امروز فقط روضه موسی ابن جعفر را برایتان می خوانم . تا اسم موسی ابن جعفر آورده شد مردم آنچنان گریه سردادند و به سر و صورت خود کوبیدند به طوری که حاضرین که بی خبر از مرگ سعیدی بودند تعجب می کردند …»

پس از این جلسه ساواک هاشمی رفسنجانی و شجونی و محلاتی را احضار . به آنها اعلام کرد که نباید از شهادت آیت الله سعیدی چیزی بگویند ! به هر روی در سال ۱۳۴۹حساسیت ساواک نسبت به فعالیت های سیاسی هاشمی رفسنجانی فوق العاده افزایش یافته بود اما نمی توانست از او کوچکترین سندی به دست آورد .

حضور در دانشگاه ها

با گسترش فعالیت های هاشمی رفسنجانی او تصمیم گرفت تا سری هم به دانشگاه های تهران بزند . روز هفتم آذر۱۳۴۹هاشمی رفسنجانی به دانشکده فنی دانشگاه تهران رفت و با عنوان اسلام و آئین زندگی سخنرانی کرد . به گزارش مخبرین ساواک در این جلسه ۷۰۰-۸۰۰نفر شرکت کرده بودند که پس از سخنرانی هاشمی شدیدا برای او ابراز احساسات کرده و کف می زدند ، به طوری که تاکنون چنین استقبالی از هیچ یک از سخنرانان به عمل نیامده است .

چند ماه بعد هاشمی رفسنجانی به  دعوت دکتر جدد بابایی رئیس دانشگاه پلی تکنیک به این دانشگاه رفت و در حالی که سالن آمفی تئاتر مملو از دانشجویان بود به سخرانی درباره اهداف قیام امام حسین پرداخت .

او در این سخنرانی که فضایی ملتهب داشت گفت : «مراقب انحرافاتی که در ظاهر مقدس ولی با اهدافی در خدمت بیگانگان به شما ارائه می شود ، باشید ! بی هدفی آفت بزرگی است که هم به شخص و هم به دیگران آسیب می رساند»

یک هفته بعد هاشمی رفسنجانی به دانشگاه صنعتی شریف که آن موقع آریامهر خوانده می شد رفت . این سخنرانی به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه برگزار شده بود . هاشمی در این مراسم نیز موضوع سخنانش را عوامل نهضت مقدس امام حسین (ع) گذاشت . در این مراسم یک سوال بودار نیز از هاشمی رفسنجانی پرسیده شد : آیا الان حکومتی هست که مانند حکومت صدر اسلام باشد ، که هاشمی در پاسخ گفت : کاملا نه ولی حکومت های ملی را می توان نزدیک به حکومت اسلامی دانست .

مرزبندی ها

با آغاز سال ۱۳۵۰ و تصمیم شاه برای برگزاری جشن های ۲۵۰۰ ساله فشارهای زیادی به روحانیت مبارز برای سکوت و عدم واکنش دربرابر شاه وارد آمد . از سوی دیگر آغاز مبارزات مسلحانه و چریکی گروه های چپ مارکسیستی و انتشار کتاب مناقشه برانگیز شهید جاوید سبب شده بود تا روحانیون برای شفاف کردن مرزبندی هایشان کار دشواری پیش رو داشته باشند . در یکی از این جلسات بحث درگیری در کلانتری قلهک برای خلع سلاح یک نگهبان پیش می آید که هاشمی رفسنجانی که کلانتری در نزدیکی منزلش بوده ابراز بی اطلاعی می کند و شجونی و موسوی کاشانی به شدت کشتن نگهبان کلانتری را محکوم می کنند . شجونی می گوید :« شایع است اینها کمونیست چینی هستند ، هر چه هستند می خواهند امنیت را از بین ببرند و این باعث تاسف است که یک عده که با ما خیلی فاصله دارند امنیت را بر هم زنند و به نفع دیگران تمام شود.» موسوی کاشانی هم می گوید : « اگر چپ ها دست به کار شوند سراغ آخوندها هم می آیند.»

در ماجرای کتاب شهید جاوید هم هاشمی رفسنجانی سعی می کند نظر امام مبنی بر بی طرف بودن در ماجرا را حفظ کند . علی رغم آنکه بسیاری از نزدیکانش مانند آیت الله منتظری از طرفداران کتاب مزبور بود . هر چند گزارش ساواک صالحی نجف آبادی در یکی از جلسات سخنرانی هاشمی رفسنجانی در هیئت انصار الحسین شرکت کرده بود .

در یکی از جلسات روحانیون هاشمی رفسنجانی ماجرای تجمع موافقین شهید جاوید در بیت آیت الله گلپایگانی را تعریف می کند و می گوید :«وی گفته که اگر دین دارید و مقلد من هستید این کتاب را مطالعه نکنید که عده ای گفتند ما مقلد شما نیستیم و آیت الله گلپایگانی با عصبانیت به اندرونی رفته است!»

آیت الله استادی از فضلای حوزه علمیه قم درباره نقش هاشمی در فتنه ی کتاب شهید جاوید می گوید :« بعد از چاپ ، این کتاب برای خود مخالف و موافق هایی پدید آورد که در مدت کوتاهی رو در روی هم قرار گرفتند . بعضی از آقایان به حمایت از نویسنده و کتاب مطالبی نوشتند . بعضی هم با نگارش جزوه ، مقاله و کتاب درصدد نقد آن برآمدند . در ماجرای شهید جاوید ، متاسفانه فضای حوزه در آن ایام تا حدودی متشنج و ملتهب شد . بعضی از طرفین برخوردهای تندی با هم داشتند . بعضی هم می گفتند مخالفین شهید جاوید از ساواک تغذیه و تحریک می شوند و با ایادی رژیم رابطه دارند . در حالی که این تهمتی بیش نبود و اغلب آقایان از روی احساس وظیفه و غیرت دینی به این کار روی آورده بودند و هیچ غرض شخصی با کسی نداشتند . به طور مثال درمیان مخالفین کسی مانند آیت الله فاضل لنکرانی و مرحوم شهاب الدین اشراقی حضور داشتند که هر دو جزو انقلابیون و از شاگردان و نزدیکان امام به شمار می رفتند . از طرف دیگر نیز برخی افراد حرف های نادرست و غیر واقعی در ارتباط با آقای صالحی نجف آبادی می گفتند که آنها نیز واقعیت نداشت …حتی به همین خاطر آیت الله خامنه ای و هاشمی رفسنجانی از تهران به قم آمدند تا بگویند این داستان دارد مورد سوء استفاده دشمن قرار می گیرد که البته تذکر و روشنگری این آقایان تا حدودی تاثیر خود را گذاشت و بعضی ها اندکی کوتاه آمدند و خود را کنار کشیدند و بعضی ها نیز متاسفانه بی توجه همچنان به کار خود ادامه دادند . »

ممنوع المنبر

اظهارات هاشمی رفسنجانی در هیئت انصار الحسین علیه جشن های ۲۵۰۰ ساله گرچه بسیار رقیق بود اما ساواک تصمیم گرفته بود او را ممنوع المنبر کند ، لذا هنگامی که هاشمی در شب میلاد رسول الله (ص) برای سخنرانی در منزل علی آقا محمدی به همدان سفر کرده بود شهربانی مانع سخنرانی او شد و وی را از همدان اخراج کرد . گرچه هاشمی بدون توجه به احضار ساواک به جلسات هیئت انصار الحسین می رفت و به بیان مباحثش می پرداخت . حسین مهدیان ، اکبر پور استاد ، ابراهیم استاد آقا ، ابوالفضل توکلی بینا و عباس دوزدوزانی موثرین اعضای این هیئت بودند . ساواک همچنین برای عملیات شنود منزل هاشمی رفسنجانی در قلهک نیز دست به کار می شود .

چندی بعد هاشمی رفسنجانی که برای سخنرانی به قزوین رفته بود توسط مامورین به ساختمان شهربانی برده شد و پس از تهدید و بازجویی از شهر اخراج می شود .

چند روز بعد او دوباره به ساواک تهران احضار می شود اما به بهانه اینکه نامه ی ساواک را ندیده به ساختمان امن ساواک نمی رود اما وقتی تلفنی احضار می شود به ساواک شمیران می رود و چند قطعه عکس جدیدش را تحویل می دهد ، بعد از این ماجرا هاشمی رفسنجانی در جلسه روحانیون تعریف می کند که منوچهری بازجوی وحشتناک ساواک را در خیابان دیده است و به او گفته که نمی دانم چرا هر موقع شما جشن دارید عزای ما است ! منوچهری پرسیده چه کار می کنید و چه برنامه ای دارید که هاشمی پاسخ داده پرونده ام به ساواک شمیران رفته ولی به آنها نیز مثل شما گفته ام که ما وسع مقابله با شما را نداریم ! منوچهری هم اظهار داشته که خدا را شکر ! که حداقل ما به واسطه ساواک شمیران از دست تو راحت شدیم !

بالاخره روز آخر شهریور ۱۳۵۰ ساواک تصمیم گرفت تا هاشمی را دستگیر کند که این خواسته در ۱۳ مهر ۱۳۵۰ رنگ واقعیت به خود گرفت . دلیل اصلی این دستگیری جشن های ۲۵۰۰ ساله بود بهانه اش شرکت هاشمی رفسنجانی در چاپ کتاب تحریرالوسیله عنوان شده بود .

اما چند روز بعد از بازداشت هاشمی رفسنجانی ، دفتر نمایندگی ساواک در پاریس به صندوق پستی صادق قطب زاده دسترسی پیدا می کند  و نامه ای از هاشمی رفسنجانی به امام خمینی را کشف می کند . هاشمی در این نامه بدون امضا از امام به خاطر انتشار کتاب ولایت فقیه که ویراستاری اش با جلال الدین فارسی بوده تشکر می کند . او همچنین از مرزبندی امام خمینی با آخوندهای درباری ابراز مسرت می کند . اما هاشمی رفسنجانی با گلایه از امام خواستار آن می شود که رهبر نهضت لطف بیشتری نسبت به گروه های چریکی چپ داشته باشد . اظهارات امام مبنی بر یک سو بودن برخی انفجارها و حملات چریکی با اقدامات حکومت پهلوی دلیل انتقاد هاشمی رفسنجانی بوده است .

بازجوها پس از دسترسی به این نامه به شدت هاشمی رفسنجانی را شکنجه می کنند و به گفته خودش یک بار چای داغ را به زور به حلقش می ریزند به گونه ای که گمان می کند مسموم شده است اما هاشمی نوشتن این نامه را انکار می کند .

بالاخره هاشمی پس از هفت ماه اتهام هاشمی رفسنجانی در اوایل اردیبهشت سال ۵۱ از زندان آزاد می شود . با آزادی هاشمی ساواک دستور تبعید وی را صادر می کند ولی هاشمی که از این مسئله خبردار شده بود به زندگی مخفی روی می آورد . ساواک که گمان می کند هاشمی به شمال کشور رفته است جست و جوی وسیعی را برای یافتن وی انجام می دهد اما یکی از مقامات ارشد ساواک گزارش می دهد که : این شخص را چند روز پیش من در حوالی میدان شهیاد با یک اتومبیل پژو دیدم مثل این که به معماری و ساختن و فروختن ساختمان اقدام می نماید و قاعدتا اقامت او در شمال با این وضع نمی تواند طولانی باشد »

بالاخره تعقیب وگریز سه ماهه مامورین ساواک نتیجه می دهد و هاشمی رفسنجانی در شهریور ۵۱ در کرمان بازداشت می شود و به تهران اعزام می شود .

ساواک در بازجویی های اولیه علت دستگیری هاشمی رفسنجانی را تلاش او برای آزادی برخی اعضای اولیه سازمان مجاهدین خلق می داند . یکی دیگر از دلایل بازداشت هاشمی رفسنجانی حضور عفت مرعشی همسر او در بیت آیت الله شریعتمداری و تحصن در آنجا بوده است . اما این بازداشت هاشمی زیاد طول نمی کشد و ۱۰ روز پس از بازداشت او با قرار ۵ هزار تومانی آزاد می شود . هاشمی همچنان به سخنرانی هایش در هیئت انصار الحسین ادامه می دهد و در پاسخ به ساواک که او را ممنوع المنبر می خواند می گوید که این منبر نیست ، کلاس درس است !

بالاخره پس از چند سال فشارهای ساواک نتیجه می دهد و در اسفند ۱۳۵۱ هاشمی از سخنرانی در هیئت انصار الحسین کنار می رود و عبدالمجید معادیخواه به جای او به سخنرانی می پردازد .

اما ممنوع المنبر شدن هاشمی سبب شد تا او بدون پوشش امنیتی ساواک که از رهگیری منبرهایش حاصل شده بود به فعالیت سیاسی بپردازد . ارتباط گیری با سفارت مصر ، عراق و سوریه از جمله فعالیت های هاشمی رفسنجانی بود که ساواک هیچ گاه نتوانست ردی از این ارتباطات کشف کند .

البته پیش از این هم هاشمی رفسنجانی به همراه رجایی ، باهنر و جلال الدین فارسی تصمیم گرفتند که مبارزه علیه حکومت پهلوی را از طریق فعالیت در شبکه مبارزین  خارج از کشور ادامه دهند . در این راستا جلال الدین فارسی به سوریه رفت ، عده ای نیز در کشورهای اروپایی سرگرم فعالیت شدند . محمد علی رجایی با نام مستعار «محمد امین» با جلال الدین فارسی در سوریه در ارتباط بود و برای او کمک های مالی ارسال می کرد . در همان سال رجایی از سوی هاشمی برای ماموریت بسیار مهمی انتخاب شد تا سفری به فرانسه ، سوریه و لبنان گه تحت عنوان تفریحی ولی به واقع در جهت ایجاد پایگاه های انقلاب انجام دهد که وی توانست این ماموریت را با موفقیت انجام دهد تا جایی که هاشمی در رابطه با آن سفر می گوید :

« با سفر رجایی خیلی از مشکلات حل شد  و ایشان ارتباط بسیار محکمی را برقرار کردند و بعدها خودشان آن را اداره کردند و اگر کاری در لبنان یا فرانسه پیش می آمد تمام نگاه ها به سوی رجایی بود»

این فعالیت های مخفی هاشمی سبب شد تا ساواک از او هیچ ردی نداشته باشد . در ابتدای سال ۱۳۵۳ منوچهری بازجوی ارشد ساواک گزارش می دهد که در میدان شهیاد با هاشمی رو به رو شده و به او گفته که خانه سازی می کند و درآمد خوبی هم دارد !

چند ماه بعد ساواک گزارش می دهد که هاشمی رفسنجانی منزلش را عوض کرده و در یک منزل استیجاری ساکن شده است . مخبر ساواک تحلیل کرده که شایع شده هاشمی به دلیل اوضاع نامناسب مالی مبادرت به فروش منزل قبلی اش کرده که با عتاب مدیر کل مربوطه مواجه می شود : « نه تنها وضع مالی رفسنجانی بد نیست ، بلکه خیلی خوب هم می باشد و یاد شده با خرید و فروش زمین و خانه تاکنون مبالغ زیادی سرمایه اندوخته است »!

سفر به دور دنیا

در نیمه دوم سال ۱۳۵۳ هاشمی تصمیم می گیرد به همراه خانواده اش به ژاپن مسافرت کند ، محمد جواد باهنر نیز در این سفرر هاشمی را همراهی می کرده است . هاشمی در باره سفر اول می گوید :« در این زمینه من دو سفر نسبتاً طولانی کردم : یکی در سال ۵۳ و یکی در سال ۵۴ . هر دو سفر تقریباً یک هدف را تعقیب می کرد که تقویت مبارزه در داخل کشور بود با استفاده از امکانات خارج . انگیزه دیگری هم شخصاً داشتم که عبارت بود از شناخت و آشنایی بیشتر و از نزدیک با غرب . شرایط آن روزها – از جهت حساسیت در مورد غرب و غرب زدگی – با امروز متفاوت بود . هر کس فکری برای اصلاح کشور داشت ، دیدن آنجا و شناخت نقاط قوت و ضعف شان را از نزدیک برای خود مفید می دانست . من هم در این زمینه ،‌مطالعات نسبتاً زیادی داشتم ……..کاری که ما بعد از آن سفر اول انجام دادیم ، عمدتاً جلب حمایت آقای تولیت ] سید ابوالفضل [ بود . ایشان امکانات مالی زیادی داشت ، بچه هم نداشت . فردی بود روشنفکر و از نظر اعتقادی هم بیشتر جریان مبارزه اسلامی را قبول داشت ؛ او آماده شد که همه ثروت خود را وقف مبارزه بکند ، به عنوان تاسیس حکومت اسلامی .برای این منظور موسسه ای تاسیس کردیم ، اساسنامه آن را نوشتیم و هیات مدیره ای تعیین کردیم که من خودم عضو آن بودم . تولیت همه ثروت و اموالش را – به استثنای خانه تهران ، خانه سالاریه قم و مقداری برای گذران زندگی شخصی – در اختیار گذاشت ، به صورتی که انجام کارها از حضور و تصمیم خود ایشان بی نیاز بود . هیات مدیره برای انجام هر اقدامی اختیارات کافی داشت .به هر حال ، پول زیادی – در مقیاس آن روز – از طریق فروش زمین و سایر مستغلات فراهم شد . پولی هم ایشان حواله کرده بود به خارج و خود تولیت هم سفری به خارج کرد که مصادف با همان سفر دوم من به خارج از کشور بود و یکی از برنامه های این سفر من ، گفت و گو با ایشان بود و بعضی کارها را مشترکاً تنظیم کردیم .»[11]

هاشمی رفسنجانی در این سفرها به ژاپن ، بلژیک ، ترکیه ، انگلستان ، آلمان ، سوریه و لبنان سفر می کند و در سفر دوم به دیدار برادرش محمد هاشمی در آمریکا می رود و به همراه او بیش از نیمی از ایالت های آمریکا را در می نوردد .

بازداشت آخر

در هنگام سفر دوم وحیه افراخته عضو مارکسیست مجاهدین خلق بازداشت می شود . او که عنصر اول عملیاتی سازمان بوده در قتل شریف واقفی و چند مستشار آمریکایی نقش داشته ، اعتراف می کند که بهرام آرام ، عضو مرکزی مجاهدین خلق با هاشمی رفسنجانی دیدار داشته و او مبلغ ۱۰۰ هزار تومان به سازمان کمک کرده است .

با اعتراف افراخته مهدی غیوران مسئول نقلیه ی مدرسه رفاه که با تشویق هاشمی رفسنجانی به سازمان مجاهدین خلق پیوسته بود در زیر شکنجه های وحشتناک اعتراف می کند که او بهرام آرام را به محل قرار با هاشمی رفسنجانی برده است .

این اعترافات سبب می شود که ساواک تورش را برای دستگیری هاشمی رفسنجانی گسترده کند . ساواک در بیش از ۱۲ سال مبارزه او نتوانسته بود مستند محکمی برای دستگیری هاشمی بیابد . اما این اعترافات کار را برای ساواک آسان کرده بود . بالاخره در ۲۱ آبان ۱۳۵۴ هاشمی رفسنجانی از طریق مرز ترکیه وارد ایران می شود و چند روز بعد در اول آذر ساعت ۹ شب در حالی که با ابوالفضل توکلی بینا به خانه باز می گشته است بازداشت می شود . هم زمان ساواک جعفر شجونی ، حسن لاهوتی ، محمود طالقانی و محمد رضا مهدوی کنی را هم به جرم ارتباط با مجاهدین خلق بازداشت می کند .

هاشمی رفسنجانی به کمیته مشترک ضد خرابکاری برده می شود و چند ماه شکنجه می شود اما او حاضر به اعتراف نمی شود . وحید افراخته که در اعترافاتش گفته بود : « وی مهم ترین سمپات ما در میان آخوندها است . حداقل ۱۰۰ هزار تومان به گروه کمک مالی کرده است . نظر سازمان به وی مثبت است . محافظه کار نیست و از چپ ترین آخوندها است . به ما گفته که مارکسیست شدن یک خودکشی سیاسی است . با مذهبی های افراطی در بازار ارتباط نزدیکی دارد و هر نوع احتمالی در مورد وی می تواند صدق پیدا کند !»

هاشمی هم درباره ارتباطاتش با سازمان مجاهدین خلق می گوید :«با آنها ارتباطی نداشتم . فقط با حمید بهرامی عضو ارشد دوراول سازمان که رفسنجانی است ، به دلیل آنکه می خواست عضویت در سازمان را کنار بگذارد ، در عشرت آباد جلساتی داشتم.»

او درباره دیدار با بهرام آرام که به شدت در سال ۵۴ مورد تعقیب ساواک بود هم می گوید :«به درخواست مهدی غیوران با شخص ناشناسی در آخرین روزی که در ایران بودم دیدار کردم» به گفته هاشمی غیوران خودش را دور از افکار سیاسی نشان می داد و از من خواست تا با یک نفر مارکسیست منکر خدا به حکم وظیفه ی دینی بحث کنیم . هاشمی توضیح مفصلی درباره محتوای دیدارش با بهرام آرام و توصیه های دینی ای که به او کرده می دهد . او همچنین کمک مالی ۱۰۰ هزار تومانی به مجاهدین خلق را به شدت انکار می کند ، گرچه پس از انقلاب مشخص شذ که کمک های مالی هاشمی رفسنجانی به این گروه بیش از این مبالغ بوده است .

او همچنین در این بازجویی ها توضیحاتی درباره سفرهای سال گذشته اش می دهد :« در سال های ۱۳۵۳ و ۱۳۵۴ دو مسافرت به خارج از کشور کرده ام که هر دو سفر به منظور معالجه ی همسرم و کسالت خودم بوده است و در خارج از کشور به جز ملاقات با برادرم محمد هاشمی که مشغول تحصیل است و در این سفرها آقای محمد مجتهد شبستری پیش نماز مسجد هامبورگ آلمان و آقای دکتر محمد جواد باهنر که در ژاپن ماموریت شرکت در کنفرانس تربیتی یونسکو از طرف وزارت آموزش و پرورش را داشت و…ایرانی دیگری ندیدم»

او اضافه می کند :« در سال ۱۳۵۳ به کشورهای اروپایی برای معالجه ی همسرم و دیدن خواهر زن و باجناقم آقای امینیان تاجر فرش در بلژیک و قدسی مرعشی و هم سیاحت و در سال ۱۳۵۴ ابتدا به ژاپن به منظور همفکری در کنفرانس اخلاقی و تربیتی یونسکو با آقای باهنر و سپس به اروپا برای ادامه ی معالجه ی  همسرم و سپس به آمریکا برای ملاقات برادرم و بعد از آن در راه بازگشت به سوریه برای زیارت زینبیه رفتم.»

به هرروی ساواک که بهانه ی خوبی برای دستگیری و زندان هاشمی رفسنجانی به دست آورده بود ، چندین ماه او را در کمیته مشترک ضد خرابکاری مورد شکنجه و بازجویی قرار داد و سپس او را به بند سیاسی زندان اوین منتقل کرد .

محاکمه

در اردیبهشت سال ۱۳۵۶ کیفر خواست اداره دادرسی نیروهای مسلح رژیم پهلوی برای هاشمی رفسنجانی صادر شد . اتهام او اقدام علیه امنیت ملی بود . بر روی پرونده ی هاشمی رفسنجانی ، تک نویسی سه نفر دیده می شود : محمد موسوی خوئینی ها ، مهدی غیوران و وحید افراخته .

موسوی خوئینی ها که به ۱۵ سال حبس محکوم شده بود ، منکر آشنایی عمیق و قدیمی با هاشمی رفسنجانی می شود . او که در این نوشته با اذعان به اینکه چند کتاب از هاشمی گرفته ، می گوید :«به تنهایی از عهده مطالعه کتاب هایی همچون اعیان الشیعه برنیامدم . خوئینی ها دوستان هاشمی رفسنجانی را آقایان مطهری ، بهشتی ، محمد مفتح ، طالقانی ، لاهوتی و بعضی روحانیون شمیران مانند مصطفی ملکی و سید هاشم رسولی محلاتی بر می شمرد . وی درباره اقدامات هاشمی رفسنجانی به نفع امام خمینی هم می نویسد :«فکر می کردم چون ایشان ثروتمند شده است ، از گذشته اش فقط علاقمندی به آقای خمینی را دارد و فقط به مبارزه خوشبین است و فعالیتی ندارد !»

مهدی غیوران هم می نویسد که هاشمی رفسنجانی تحت تاثیر مطهری و بهشتی قرار دارد با این تفاوت که زمینه فعالیت هایش سیاسی است . وی می افزاید :«یک روز بهرام آرام گفت که بچه ها پول می خواهند ، کم داریم . گفتم : می خواهی بروم پیش هاشمی رفسنجانی به او بگویم ، شاید بدهد . گفت : برو بگو . رفتم و به هاشمی گفتم که بچه ها پول می خواهند و ایشان دو سه روز دیگر گفت : برو و از توکلی بگیر . من هم رفتم و از ایشان – از توکلی که نمی دانست چه پولی هست – گرفتم و بردم دادم به بهرام آرام».

او همچنین درباره جلسه هاشمی رفسنجانی و بهرام آرام می گوید :« من رفتم و هاشمی رفسنجانی را سوار ماشین خودم کردم و آوردم پیش بهرام آرام و بعدا  که صحبت شان تمام شد بردم و رساندم»

وحید افراخته هم که بعد از دستگیری به اندازه چندین کتاب قطور برای ساواک اعتراف کرده بود درباره هاشمی رفسنجانی ضمن بیان این که وی نزدیک ترین آخوند به سازمان مجاهدین بوده دلیل اصلی دیدار بهرام آرام با هاشمی رفسنجانی را بیان می کند :« در تابستان امسال که در جلسات مرکزیت گروه روی نحوه اعلام مارکسیست شدن گروه و اینکه چگونه باید با آخوندها کنار آمد بحث می شد ، مسئولیت این امر به عهده ی بهرام آرام گذاشته شد . بهرام آرام از طریق منصور غیوران تصمیم گرفت با هاشمی ملاقات کند …در این ملاقات هاشمی به آرام می گوید : من شنیده ام در سازمان مجاهدین یک کودتای دست چپی رخ داده و رهبران مذهبی را کنار گذاشته اند . من خودم ماتریالیسم تاریخی را قبول دارم ولی آنچه هرگز برایم قابل قبول نیست انکار وجود خدا است . من صریحا به شما بگویم زمانی که یک مسلمان دست به اسلحه ببرد کمکی به شما نخواهم کرد . هر چند که علیه شما نیز کاری انجام نمی دهم . همچنان که تا به حال علیه چریک های فدایی خلق به ستیز برنخاسته ام . بهرام آرام هم از هاشمی می خواهد تا زمانی که ما خودمان رسما این تغییر ایدئولوژی را اعلام نکرده ایم شما هیچ اظهار نظری در این مورد نکنید . »

هاشمی ادعاهای افراخته را بدون سند می خواند و به راحتی آنها را انکار می کند و می گوید :«سراسر حرف های او تهمت هایی ناروا و دروغ محض است و اگر منصفانه به متن نوشته های او دقت شود به دست می آید که کاملا مغرضانه جعالی کرده است . »

 هاشمی دلیل ادعاهای افراخته را مقاومت خود در برابر مارکسیست ها دانسته و می گوید از سال ۱۳۵۰ شرکت در کارهای آنها را حرام می دانستم .

البته محسن دعاگو از نزدیکان هاشمی رفسنجانی محتوای این اعتقاد که نباید با مارکسیست ها درگیر شد را تائید می کند :

«پس از مطالعه کتابهای سازمان مجاهدین به ذهنم رسید که مواضع آنها و دیدگاههایشان در زمینه مسائل اقتصادی، فلسفه تاریخ و تحلیلی که از تحولات تاریخی می‌کنند کاملاً مارکسیستی است.یکی از افرادی که من با ایشان درباره دیدگاههای مارکسیستی سازمان مجاهدین خلق صحبت کردم آقای رفسنجانی بود به ایشان گفتم: من کتابهای سازمان مجاهدین خلق را خواندم، آنها دیدگاههایشان مارکسیستی است. آقای هاشمی با بنده هم عقیده بودند اما به دنبال راه‌حلی می‌گشتند که ازآن طریق اشکالهای عقیدتی را با آنها مطرح ساخت.در آن زمان همه‌ی ما یعنی آقای طالقانی، هاشمی‌رفسنجانی، مهدی کروبی، موسوی خویینی‌ها، شهید مهدی شاه‌آبادی، مرحوم ملکی،‌امام جمارانی، شهید دکتر بهشتی، شهید دکتر مفتح، شهید محلاتی و … موضع حمایت از سازمان مجاهدین خلق در مقابل نظام ستم شاهی را دنبال می‌کردیم. این سازمان نیز هنوز تغییر مواضع ایدئولوژیک خود را اعلام نکرده‌بود.آن زمان سازمان مجاهدین مجموعه‌ای مذهبی و مخالف رژیم معرفی شده‌بود. حمایت همه‌ی ما از مبارزه سازمان مجاهدین امری طبیعی بود. تا مدتی طولانی حتی بعضی از آقایان از دیدگاههای سازمان اطلاع پیدا نکرده‌بودند. این نکته را هم باید اضافه کنم که علما به دلیل مصالح کلی که وجود داشت، از آنان حمایت می‌کردند. به هر حال آنها یک جریان مبارزاتی مسلمان بودند و آقایان علما می‌توانستند به این جمع‌بندی برسند که سازمان مجاهدین خلق، مارکسیستی و غلط است؛ اما بیشتر فکرشان را بر این نکته متمرکز کرده‌بودند که اشکالات موجود را برطرف کنند. به طور مثال آقایان طالقانی، هاشمی‌رفسنجانی و دیگر علما معتقد بودند که در شرایط فعلی نباید با آنان بحث کرده، درگیری ایجاد کنیم و فضای مذهبی را از حمایت نیروهای مبارزی که اسلحه در دستشان می‌گیرند محروم کنیم. باید سر فرصت در مجالس مخصوصی با اعضای سازمان مجاهدین خلق بحث کنیم تا در دیدگاههایشان تغییر ایجاد شود. اگر آن زمان این بحث‌ها را به طور جدی تعقیب می‌کردیم، آقایان علما از کار ما جلوگیری می‌کردند چون ذهن جامعه مذهبی از مبارزه با نظام شاهنشاهی منحرف می‌شد و در صف مبارزان اختلاف می‌افتاد و در حقیقت چنین اقدامهایی در آن وضعیت به مصلحت نبود.»

هاشمی همچنین سخنان مهدی غیوران را تکذیب می کند و در مورد اظهارات موسوی خوئینی ها می نویسد که تقریبا مخالفتی ندارم . او در انتهای برگ بازپرسی اش می نویسد : خود را شرعا و عرفا و وجدانا مکلف به تلاش برای حفظ امنیت می دانم و عملا هم به این عقیده عمل کرده و خواهم کرد . به این جهات دلیلی برای درگیری با مقامات کشوری ندارم و از نظر شخصی هم وضع زندگی ام مرفه است و از بستگان و اطرافیان من هم کسی گرفتار پلیس و سازمان های مربوطه نیست که عقده ی شخصی داشته باشم . »

دادگاه هاشمی رفسنجانی در روز ۲۵ خرداد سال ۱۳۵۶ برگزار می شود و هاشمی ۴۳ ساله در دادگاه بدوی بنا به اکثریت آرا به شش سال حبس محکوم می گردد . یک نفر از قاضیان پرونده که در اقلیت قرار می گیرد ، حکم به حبس ابد هاشمی رفسنجانی می دهد . این حکم مورد اعتراض هاشمی قرار می گیرد و در دادگاه تجدید نظر او به سه سال حبس قطعی محکوم می گردد . هاشمی درخواست رسیدگی فرجامی می کند و ارتشبد شفقت این درخواست را به اطلاع شاه می رساند اما شاه فرجامی را تصویب نمی کند .

از زندان تا پیروزی

دستگیری گسترده روحانیون در سال ۱۳۵۴ سبب شد  تا آنها جلسات منظمی در زندان اوین برگزار کنند . آیت الله مهدوی کنی که هم زمان با هاشمی دستگیر شده بود درباره ی دیدار روحانیون در زندان می گوید :«مدتی من نمی‌دانستم که آیت‌الله طالقانی بازداشت شده‌اند، چون زندانی بودم و از بیرون زندان خبر نداشتم. همان شبی که مرا گرفتند آقایان هاشمی، طالقانی و لاهوتی را هم گرفته‌بودند. ما چهار نفر پرونده‌مان از یک نظر مشترک بود و در ارتباط با مجاهدین خلق بود. می‌گفتند شما به اینها کمک‌های مالی کرده‌اید و با آنها ارتباط دارید. البته مسئله‌ی اسلحه را هم می‌گفتند گرچه از من مسئله‌ سلاح را نمی‌پرسیدند و بیشتر روی جنبه مالی تکیه می‌کردند. مدتی در کمیته‌ مشترک در سلولی تنها بودم، تا شبی دیدم صدای آقای هاشمی می‌آید. آقای هاشمی با پاسبان و نگهبان که آنجا بودند صحبت می‌کرد. دیدم صدا آشناست. خوب گوش کردم دیدم صدای آقای هاشمی است. بعد نگهبان آمد، من پرسیدم مثل اینکه این آقای هاشمی بود؟ گفت: آقای هاشمی‌رفسنجانی است که ایشان هم زندانی است، همان شبی که شما را گرفتند ایشان را هم گرفتند.بیشتر سوالات هم درباره‌ ارتباط با مجاهدین و کمک به زندانی‌ها و خانواده‌هایشان و همچنین درباره‌ی زندانی‌های مخالفین دستگاه بود. شکنجه‌ها از همان روز اول شروع شد. همان روز اول از من هر چه پرسیدند گفتم من هیچ ارتباطی با اینها ندارم و نداشتم و پولی که از صندوق مسجد می‌دادیم خیریه بوده‌ است. آن‌ها بیشتر روی این قضیه تکیه می‌کردند که می‌خواستند من اقرار کنم که پول‌هایی که آقای لاهوتی از من گرفته برای چه بوده؟ من هم اعتراف نمی‌کردم، شکنجه‌ها هم بیشتر روی همین جریان ادامه داشت. هم شکنجه‌های جسمی بود مثل شلاق و آویزان کردن از سقف و هم روحی بود مثل فحش‌ها و تهدیدات ناموسی. قریب دو ماه، قضیه شکنجه و فشار ادامه داشت و پاهای من زخم شده‌ بود تا ۵۰ روز نمی‌توانستم حمام بروم و یا پاهایم را بشویم، چون زخمها خیلی زیاد بود و هر روز ما را می‌بردند پانسمان می‌کردند و می‌آوردند.عضدی که معاون فرمانده‌ی ساواک آنجا بود گاهی مرا می‌دید و می‌گفت مهدوی! بالاخره توی باغ نیامدی؟ تو آخر یک کلمه راست به ما نگفتی. نزدیک دو ماه آنجا بودم، پس از دو ماه ما را احضار کردند و از آنجا انتقال دادند. شب بود چشم‌های مرا بستند و سوار ماشین کردند. وقتی چشمم را باز کردم دیدم با آقایان: منتظری، هاشمی، مرحوم ربانی شیرازی، لاهوتی، انواری و طالقانی در یک اتاق هستیم. پس از نزدیک دو ماه که در سلول انفرادی بودیم، دیدار دوستان موجب خوشحالی فراوان گشت. آنجا بهداری زندان اوین بود.آن شب، شب خوبی بود و خیلی خوش گذشت، آقای انواری شوخی می‌کردند، چیزهایی مثل کولر در چهار گوشه‌ی اتاق بود که گاهی هم صدایی می‌داد. من گفتم این، کولر نیست. دوستان گفتند چیزی نیست کولر است. بعد فهمیدیم که آن یک دستگاه تلویزیون مدار بسته بود و تمام حرکات ما را ضبط می‌کرد. »

از سوی دیگر همان گونه که بهرام آرام به هاشمی رفسنجانی گفته بود در انتهای سال ۱۳۵۴ بیانیه تغییر موضع ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین خلق منتشر شد . تقی شهرام رهبر وقت سازمان پس از بررسی علل ضربه های پی در پی به سازمان و شکست آن به این نتیجه رسیده بود که مذهب بدون آمیختن به مارکسیسم ، لنینیسم در متن آن نمی تواند نمی تواند حتی یک سانتی متر ما را جلو ببرد . بنابراین او تنها راه حل ممکن برای رهایی از سقوط سازمان را آمیزش تمام و کمال مارکسیسم با اسلام می دانست و تغییر عقیده را برای همه اعضا الزامی می شمرد . انتشار این بیانیه بازتاب وسیعی در میان نیزوهای سیاسی داشت ، شکاف عمیقی در سازمان پدید آمد و اکثر نیروهای مذهبی آن زمان نسبت به این تغییر ایدئولوژی موضع منفی گرفتند .

در چنین جوی روحانیون زندانی که اکثرا به دلیل ارتباط با سازمان مجاهدین دستگیر شده بودند تصمیم به تصفیه عناصر غیرمسلمان ار کمونیست ها و التقاطیون گرفتند زیرا با مخلوط بودن آنها نمی شد مبارزه خالص اسلامی را شکل داد و اسرار و برنامه های مبارزه ی مخفی را حفظ کرد . البته این کار می بایست بدون برخورد و درگیری انجام می شد تا مانع از سوء استفاده رژیم شود . بهترین راه برای مقصود ، توصیه مسلمان ها به جدایی از مارکسیست ها بود . سازمان مجاهدین که بیشتر به دلیل ساختار تشکیلاتی ، منسجم تر از سایر گروه ها بود نفوذ و جاذبه ی زیادی در میان زندانیان داشت . این سازمان شرایط زندگی مشترک را مطرح ساخته بود که بیشتر هم به نفع مارکسیست ها بود . مارکسیست ها اعتقاد داشتند که زندانی ها به خاطر هدف مشترکی که دارند باید زندگی اشتراکی داشته باشند ، به همین خاطر ظرف ها و لباس هایشان را با هم می شستند و با هم استفاده می کردند به این بهانه که باید این خصلت های خرده بورژوازی را دور ریخت و اختصاص داشتن یک لباس به یک فرد ، از خصلت های سرمایه داری و تاجرمآبی است .

در چنین معاشرت صمیمانه بین ملحدها و مسلمان ها بود که افکار کمونیستی به آنها القاء می شد و اگر هم معتقد نمی شدند دست کم تحت تاثیر رسوبات فکری و سیاسی کمونیست ها قرار می گرفتند و در نتیجه از اسلام دور می ماندند . از این رو آیات منتظری ، مهدوی کنی ، انواری ، ربانی شیرازی ، طالقانی ، هاشمی رفسنجانی و …نظر دادند که کمونیست ها نجس هستند و مسلمان ها باید از آنها جدا شوند . متن فتوای این علما توسط مبارزان مذهبی حفظ و به دیگران منتقل شد . به همین دلیل به نقل فتوا مشهور شد .

با جدایی کامل مسلمانان از مارکسیست ها روحانیون برای گذراندن امور برنامه هایی را طراحی کردند . محسن دعاگو در این باره می گوید : «وقتی در اوایل سال ۱۳۵۶ مرا از زندان قصر به زندان اوین به زندان قصر منتقل کردند ابتدا مدتی در بند دو بودم و بعد از مدتی مرا به بند یک انتقال دادند که در آنجا با آقای هاشمی رفسنجانی هم بند و هم اتاق شدیم . آقای هاشمی در زندان برنامه منظمی را دنبال می کرد . ایشان اهل نماز شب بود . هر روز پس از اقامه نماز صبح تا ساعات مشخصی – مثلا از ساعت پنج تا هفت صبح –به طور کامل روی قرآن کار می کرد »

آیت الله مهدوی کنی هم درباره مطالعه ی هاشمی رفسنجانی بر روی قرآن می گوید :« صبح‌ها وقتی آقای هاشمی نماز می‌خواندند مقید بودند که هر روز قرآن بخوانند. نمی‌گویم صدای آقای هاشمی خیلی بد بود، ولی هیچ خوب نبود. آقای لاهوتی خیلی شوخی می‌کرد، می‌گفت: آقای هاشمی! بخوان که من دارم کیف می‌کنم! آقای هاشمی هم مقید بود که قرآن را با صوت بخواند. واقعاً هم صدایش خوب نبود. ایشان یک مدتی قبل از صبحانه بعد از اینکه قرآن می‌خواندند به مطالعه‌ آیات می‌پرداختند. آقای هاشمی در این جهت خیلی پرکار بود. همان کاری را که الآن بخشی از آن چاپ و منتشر شده، می‌نوشتند. ایشان از اول قرآن شروع کردند و یک قسمت از وقت‌شان درباره‌ قرآن می‌گذشت. یک قسمت دیگر وقت‌شان به خواندن زبان فرانسه نزد آقای دکتر شیبانی می‌گذشت. یک مقداری هم سابقاً انگلیسی خوانده بودند که در آن موقع تمرین زبان داشتند. نمی‌دانم الان بلدند یا نه، ولی در آن زمان صبح‌ها این کار را انجام می‌دادند.»

در اواسط سال ۱۳۵۶ موج عظیم نهضت به پا خواسته بود و این چیزی نبود که در زندان اوین بازتاب نداشته باشد . یکی از مسائل مطرح در میان روحانیون زندانی آینده ی نهضت بود . اسدالله تجریشی از هم بندان هاشمی رفسنجانی در این زمینه می گوید : « در سال ۱۳۵۶ زمانی که در زندان اوین بودم ، اندیشه و تفکر انقلابیون این بود با این مبارزاتی که در شهرستان ها صورت می گیرد شاید ۵۰ سال دیگر انقلاب پیروز شود . خوب به خاطر دارم که زمانی که در زندان قصر و اوین بودم این تحلیل تمام بچه های انقلابی بود که می گفتند این حمایتی که استکبار جهانی و قدرت های مسلح عالم از این رژیم می کند انقلاب ۷۰ تا ۸۰ سال دیگر پیروز می شود . در زندان اوین چون در بند روحانیت بودم و افرادی مانند آیت الله طالقانی ، لاهوتی ، منتظری ، هاشمی رفسنجانی و چند نفر دیگر از علمای مشهد آنجا بودند وقتی صحبت از زمان پیروزی انقلاب می شد نظر تحلیلی این بود که با این خیزشی که در مشهد ، تبریز ، قم و دیگر جاها صورت می گیرد و با این سرعت پیش می رود به لطف خدا ۵۰ سال دیگر انقلاب پیروز می شود . به ذهن هیچ کس خطور نمی کرد که پیروزی نزدیک است و فقط یک صدا و آن هم از دهان مبارک امام بیرون می آمد که بچه های مبارز را خطاب می کرد و می گفت : « صبور و استوار باشید ، پایداری کنید ، پیروزی نزدیک است»

هاشمی رفسنجانی نیز خود در این باره می نویسد :« در آن روزها نظر مشترک ما در داخل زندان و همسنگرانمان در خارج از زندان عبارت بود از : ۱- موضع انتقادی نسبت به رژیم و مخالفت با عملکرد های نادرست آن حفظ شود ۲- با گروه های مارکسیستی و ضد دینی به صورت ایدئولوژیک مخالفت شود ۳- از روش مبارزه مسلحانه حمایت نشود و از شیوه مبارزات صریح سیاسی و اجتماعی با تکیه بر اصول اسلامی پیروی گردد .»

از این رو هاشمی رفسنجانی در اواخر سال ۱۳۵۶ نقد تندی به کتاب فلسفه تاریخ حبیب الله پیمان می نویسد و از طریق آیت الله مهدوی کنی به دست او می رساند .

در زندان نیز هاشمی به مذاکره و مباحثه با ابراهیم ذاکری از نیروهای اصلی سازمان مجاهدین خلق می پردازد . ذاکری به ساواک و روحانیون قبولانده بود که از مجاهدین خلق بریده است اما پس از آزادی دوباره به مسعود رجوی و یارانش پیوست .

در اواسط سال ۱۳۵۷ و پس از راهپیمایی روز عید فطر و کشتار ۱۷ شهریور و مهاجرت امام به پاریس در جمع زندانیان بحث هایی برای خروج از اوین مطرح می شود و هاشمی رفسنجانی که تنها ده روز به پایان محکومیتش باقی مانده بود درخواست آزادی می کند . او در این باره می گوید :«درست ده روز مانده بود که مدت محکومیت من – که سه سال بود – تمام بشود که مرا مورد عفو قرار دادند . طبیعی بود که چنین عفوی را نباید پذیرفت و به زیان من بود که بعد ها در پرونده منعکس شود که با عفو شاه آزاد شده ام . اما دوستان به دو دلیل پذیرفتن آن را توصیه می کردند : ۱٫ نیازهای مبارزه که موجی فزاینده داشت و از بیرون پی در پی تاکید می شد که شما برای کمک در اداره امور هرچه زود تر بیرون بیایید ، بهتر است ۲- احتمال این که سیر حوادث در هر لحظه وضع جدیدی پیش بیاورد و بار دیگر در موضع خشونت و سرکوبی ، حتی از آزادی کسانی که زندان شان تمام شده است ، جلوگیری کند و بار دیگر آنچه در گذشته « ملی کشی» اصطلاح شده بود پیش بیاید. آزادی من در ماه آبان بود و با پیروزی انقلاب دو سه ماهی بیشتر فاصله نبود . روزهای اول گروههای زیادی از همه جا – قم و تهران و …- به دیدن من آمدند . این دیدارها خیلی سودمند بود و مرا به سرعت در جریان حوادث قرار می داد . از همه چیز – اگر در زندان بی خبر بودم – مطلع می شدم : دسته بندی ها ، اختلاف نظرها ، برنامه ها ، مدیریت های آن حرکت ها ، هسته های مرکزی که آن حرکت را اداره می کرد و چگونگی ارتباط با امام و …کاملاً در متن حرکت قرار گرفتم .جریانات وابسته به مارکسیست ها و ملی گراها در آن فضای باز سیاسی نشریاتی داشتند که سعی می کردند جریان اصلی مبارزه ، یعنی روحانیت و چهره های بارز آن ‌را کم رنگ کنند و در همین جهت تلاش می کردند که آزادی مرا کم رنگ کنند و به آن بهایی ندهند ، تا آنجا که به جای هاشمی بهرمانی ، هاشمی تهرانی – مثلاً – نوشتند . آن جریان ، حسابی آماده شده بود که انقلاب را تحویل بگیرد …. آن موقع امام در پاریس بودند . تماس ما هم با امام خوب بود . علاوه بر گفت و گوی تلفنی با حاج احمد آقا ، از طرف امام هم کسی آمد . از اولین برنامه هایی که ما روزها – بلافاصله بعد از آزادی – ریختیم ، این بود که باید ترتیبی بدهیم که مرتب کسانی از ما در پاریس باشند . توقع پاریس این بود که من سفری به آنجا داشته باشم . احمد آقا در مذاکره تلفنی گفت : « آقا می گویند چرا فلانی اینجا نمی آید ؟» من گفتم : « اینجا آن قدر کار زیاد است که فرصتی برای آمدن به پاریس نیست .» ما از آن تشنگی دوران غربت ، ناگهان به این دریای جمعیت رسیده بودیم . همه آرزوهای ده بیست ساله را یک جا عملی می دیدیم.»

نهاد سازی پیش از پیروزی انقلاب

با آزادی تعداد زیادی از روحانیون آنها در جلساتی که با محوریت آیات مطهری ، بهشتی ، باهنر ، موسوی اردبیلی ، مهدوی کنی ، مفتح ، محلاتی و هاشمی رفسنجانی برگزار می شد تهران را به چند منطقه تقسیم کردند و از مرکزیت روحانیون مستقر در این مناطق جامعه روحانیت مبارز تهران به وجود آمد . هاشمی رفسنجانی در این باره می گوید :«فکر می کنم در همین روزها بود که برای تشکل جدید رسمی روحانیت مبارز اقدام کردیم . هر چند که جلساتی پیش از آن هم بود و در شرایط تازه به طور مرتب این جلسات تشکیل می شد . اما ایجاد تشکیلات ، تدوین و تصویب اساسنامه و تنظیم و تصویب آئین نامه های اجرایی بعد از آزادی من بود . عمده ی اساسنامه و آئین نامه ها را من نوشتم».

بلافاصله پس از تشکیل جامعه روحانیت مبارز بحث تشکیل شورای انقلاب پیش می آید . آیت الله شهید بهشتی در این باره می گوید :«آبان ماه سال قبل (۱۳۵۷)که امکان ملاقات با امام در فرانسه فراهم آمده بود دوستان برای دیدار ایشان به پاریس میرفتند، یکی از مسائلی که با ایشان مطرح شد این بود که چه کسانی هستند که  میتوانند در سازماندهی نیروهای عظیم بسیج شده مردم ایران نقش داشته باشند و چه کسانی هستند که میتوانند پس از موفقیت مسئولیتی را در اداره جامعه به عهده بگیرند. بنابراین برای ایشان دو مطلب مطرح بود یکی کسانیکه بتوانند در ایران با حضور و سازماندهی و ساما ندهی به همگانی تر شدن ، گسترده تر شدن حرکت اجتماعی شتاب بدهند و یکی دیگر کسانیکه پس از پیروزی بتوانند در اداره جامعه نقشی برعهده بگیرند. علتش هم این بود که آن موقع تبلیغات داخلی و خارجی رژیم این بود که اگر این رژیم برود در ایران خلأ به وجود می آید. من در ماه آبان قبل از اینکه ایشان را زیارت کنم، آقای مهندس بازرگان، آقای دکتر سنجابی و عد ه ای دیگر رفته بودند و با ایشان ملاقا ت هایی داشتند. در اولین ملاقاتی که با ایشان کردم بعد از مسائل کلی این مطلب را فرمودند که یکی از دوستان صورت اسامی را هم داد ه اند من آن صورت را نگاه کردم. که نام عد ه ای از چهر ه های روحانی مبارز بود و عد ه ای ازتحصیلکرده هایی که سابقه فعالیت سیاسی و مبارزاتی داشتند و سابقه نوعی مدیریت و از ترکیب این ها میتوان یک مجموعه ای به وجود آورد. من از گفتار امام استنباط کردم که ایشان روی بخش دوم بیشتر تکیه دارند، بیشتر تکیه ایشان روی این است که ماچگونه باید در جامعه آمادگی داشته باشیم برای مقابله با آن خلأیی که بر مدیریت جامعه ممکن است پیش بیاید که عوامل حامیان شاه هم بر آن تکیه میکردند. ولی خود من تکیه ام بیشتر رو بخش اول بود. من به ایشان عرض کردم که انقلاب و نهضت مردم دارد به اوج نزدیک میشود و این نقطه اوج حتماً نقطه پیروزی فوری هم نیست. خط یک مقابله شکننده از طرف رژیم وامریکای حامی رژیم هم اثر یک مقابله شکننده و کوبنده از طرف رژیم و امریکای حامی او هست و وجود دارد، بنابراین قبل ازهر چیز باید یک هسته آماده ای باشد برای اینکه بتواند به این حرکت تود های و عظیم و تداومش کمک کند و این را فوری ترمی یابیم. در آن موقع ها در برابر اعلامیه ها و تصمیم های مبنی بر بسیج عمومی مردم و مقاومت ها صورت می گرفت. برای مثال وقتی روحانیت مبارز تهران تعطیل روز ۱۶ شهریور پنجشنبه اعلامیه صادر کرد و گروه های دیگر هم اعلامیه صادر کردند و دربرابر این تعطیل یک مقاومت حساب شده صورت گرفت، از چهره های روحانی مؤثر در خارج از تهران نیز متکی بود، میان مردم شکاف انداختند، در همان شب یکی از آقایان از رجال سیاسی تلفن کرد و گفت که از راهپیمایی پنجشنبه صرف نظر بشود برای این که به من خبر موثق داده اند که قدرت نظامی بسیج شده برای یک کشتار عظیم. با این زمینه ها، من به ایشان عرض کردم که من فکر میکنم ایجاد هسته ای که تصمیم بگیرد، ضروری است و شما به آن هسته امکان این را بدهید که دعوت و سخن او در جامعه ببرد و تأثیر فراوانش را حفظ کند. براین اساس بودکه در این مذاکره روی بخش دوم تکیه کردیم و ایشان با آشنایی های قبلی که داشتند یک گروه پنج نفری از روحانیت را معین کردند، گفتند این گروه پنج نفری درباره مسائل تصمیم بگیرد و به وسیله تلفن یا مسافر به من اطلاع بدهد که در جریان باشم. آن موقع مجاهد بزرگ مرحوم آیت الله طالقانی هنوز زندانی بودند. آیت الله منتظری هم زندان بودند، این دوستان هنوز در زندان به سر می بردند. ایشان پنج نفر را از میان دوستان انتخاب کردند: مرحوم استاد مطهری، آقایان هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، دکتر باهنر و بنده [دکتر بهشتی] گفتند شما پنج نفر درباره مسائل تبادل نظر کنید ونظر خودتان را برای من بفرستید و ضمناً از شما پنج نفر میخواهیم که درباره بخش دیگر یعنی در نظر گرفتن مدیریت آینده کشور هم مطالعه کنید و کیفیت کار و افراد به دردبخور که متناسب با انقلاب اسلامی باشند را معرفی کنید.»

شورای انقلاب پس از چند روز تاخیر شروع به کار کرد و در اولین جلسه آیت الله مهدوی کنی به این جمع اضافه شد . چند روز بعد با مصوبه شورا و تصویب امام خمینی آیت الله طالقانی و آیت الله خامنه ای نیز به جمع اعضای شورا پیوستند و بعدها به تدریج مهدی بازرگان ، یدالله سحابی ، محمد ولی قره نی ، سرتیپ مسعودی ، احمد صدر حاج سید جوادی و مهندس کتیرایی و پیش از ۲۲ بهمن به این جمع پیوستند . با ورود امام خمینی به تهران قطب زاده و بنی صدر نیز وارد شورای انقلاب شدند . درخواست برای حضور پیمان و مسعود رجوی نیز با مخالفت خود آنها به جایی نرسید . بعدها حسن حبیبی و عباس شیبانی دو عضو نهضت آزادی نیز به شورای انقلاب پیوستند که این دو نفر از مشی و مرام روحانیون حاضر در شورا دفاع می کردند .

ورود امام و پیروزی انقلاب

علی رغم آنکه رژیم به واسطه های مختلف می کوشید تا با اعضای شورای انقلاب ارتباط بگیرد و خواسته های آنان را برای سرنگونی را فرو کاهد ، سخنان و تصمیمات قاطع امام خمینی مانع از هرگونه سازشی بود . در ۲۸ آذر سال ۱۳۵۷ امام خمینی پس از اطلاع از کمبود سوخت در کشور به دلیل اعتصاب مهدی بازرگان را به همراه هاشمی رفسنجانی و کتیرایی مامور کرد تا با سفر به مناطق نفت خیز از صدور  نفت تا سقوط کامل رژیم جلوگیری کنند و نفت و فرآورده های آن فقط به اندازه ی مصرف داخلی تولید شود . این حکم سبب شد تا هاشمی چند هفته ای به آبادان و گچساران و شیراز مسافرت کنند .

اوایل بهمن ماه ۱۳۵۷ امام خمینی اعلام کرد که قصد دارد به تهران بازگردد . این مسئله سبب شد تا به دستور بختیار فرودگاه ها تسخیر نظامی شود . پس از اعلام این تصمیم ، جامعه ی روحانیت مبارز تهران تصمیم گرفت تا در مسجد دانشگاه تهران متحصن شوند . به گفته هاشمی رفسنجانی این تحصن با حضور آیت الله خامنه ای ، آیت الله مطهری ، آیت الله بهشتی و آیت الله مفتح سازماندهی شده بود .

با ورود امام به میهن در ۱۲ بهمن هاشمی رفسنجانی به فرودگاه رفت و در کنار شهید بهشتی قرار گرفت . او در کمیته استقبال از امام خمینی نیز نقش داشت . در روز ۱۳ بهمن ، هاشمی رفسنجانی به ملاقات امام خمینی می رود و در جلسه ای تصمیم به نخست وزیری بازرگان قطعی می شود . هاشمی پیش از این در جلساتی که با حضور مدنی و امیرانتظام که رابط های شورای انقلاب با بختیار بودند ، شرکت کرده بود .

در روز ۱۴ بهمن بازرگان در جلسه ی شورای انقلاب از روحیه و منش کاری اش سخن می گوید و فردای آن روز با مشورت آیات هاشمی ، مطهری ، مهدوی کنی و نیز یدالله سحابی و ابراهیم یزدی حکم نخست وزیری بازرگان صادر می شود و هاشمی رفسنجانی عصر روز دوشنبه ۱۶ بهمن در کنار امام خمینی می نشیند و این حکم را قرائت می کند و این طلیعه استقرار حکومت جمهوری اسلامی در ایران بود .

پی نوشت ها در دفتر سایت موجود است …


بر گرفته از کتاب تکیه گاه ،محمد حسن روزی طلب

ادامه دارد …

مطالب مرتبط

آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به دلیل عارضه قلبی دار فانی را وداع گفت

به مناسبت درگذشت یار دیرین امام و رهبری / مروری به زندگینامه آیت الله هاشمی رفسنجانی – ۱ ؛ هاشمی از آغاز تا پیروزی انقلاب
آیت الله هاشمی رفسنجانی : انصاف نیست پول این مردم را صرف تحصیل افراد ملحد و بی دین کنیم/تنها کسانی حق تحصیل دارند که همراه نظام اسلامی باشند
هاشمی رفسنجانی : انقلاب نباید به سمت مفت خورها منحرف شود
آیت الله هاشمی رفسنجانی : وجود شورای نگهبان و اسلامی بودن جمهوری اسلامی حجت را بر مردم تمام کرده است/ هر امکانی که مبارزین علیه اسرائیل در لبنان بخواهند در اختیارشان می گذاریم
هاشمی رفسنجانی پیشنهاد داد ؛ ضرورت تشکیل یک ارتش مشترک اسلامی برای آزادی بیت المقدس
هاشمی رفسنجانی : وجود شورای نگهبان و اسلامی بودن جمهوری اسلامی حجت را بر مردم تمام کرده است/از اول گفتیم با اسرائیل در جنگ هستیم
بهزاد نبوی : یک روز لیبرال ها دشمن ما بودند امروز حزب اللهی ها / بی انصافی است به ما منافقین آینده گفته می شود !
هاشمی رفسنجانی : صفات ولایت امر را در آیت الله منتظری می بینیم / امام نمی توانند جانشین خود را معرفی کنند !
هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه : اسرائیل ۴۵۰ میلیون دلار به ایران بدهکار است / بیت المقدس با زور آزاد می شود / اسرائیل را باید در تل آویو شکست بدهیم
هاشمی رفسنجانی : مسائل مربوط به سیاست خارجی بدون مشورت با امام انجام نمی شود / در مبارزه با آمریکا خاکریز اول و دوم شاه و لیبرالیسم بودند
آیت الله هاشمی رفسنجانی : دیگر دوران خوش نشینی در تهران به سر آمده است ! / تا ما هستیم از این چیزها خبری نیست!
هاشمی رفسنجانی : سفرای ایران باید از موضع قدرت با دشمن حرف بزنند / جمهوری اسلامی موظف نیست هزینه انتشار نظرات مخالف را پرداخت کند
آیت الله هاشمی تشریح کرد ؛چگونگی خنثی سازی توطئه لیبرال ها / فرنگ رفته هایی که اعتماد آمریکا را جلب کرده بودند می خواستند در ایران مسئولیت بگیرند !
آیت الله هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه تهران : اگر بگذارند جوان ها صیغه کنند کسی آلوده نمی شود / باید منبع شلیک موشک های عراق تصرف شود
هاشمی رفسنجانی : آمریکا حرفی ندارد نوکرش باشیم به او فحش هم بدهیم ! / برای بستن دست اسرائیل باید دست آمریکا را بست
هاشمی رفسنجانی : از عراق طلبکاریم و برای گرفتن حقوقمان وارد خاک این کشور می شویم
هاشمی رفسنجانی : روی کار آمدن لیبرال ها و عوامل آمریکا در برهه ای مردم را نا امید کرد / ایده آل برخی برای حکومت آلمان و سوئیس بود/با تسخیر لانه فساد آمریکا خیال مردم راحت شد
هاشمی رفسنجانی : دانشگاه آزاد مانند حوزه های علمیه خواهد بود!
هاشمی رفسنجانی : ترجیح می دهیم با خود آمریکا بجنگیم تا نوچه هایش

هاشمی : مجلس خبرگان همیشگی نیست چون کار زیادی ندارد / ای کاش مردم نیازی به رای خبرنگان نداشته باشند!
آیت الله هاشمی رفسنجانی : همه می دانند اگر یک کشور ضد آمریکایی در دنیا باشد آن هم ایران است
آیت الله هاشمی رفسنجانی : ما از اول آمریکا را دشمن خود می دانستیم / آتش افروز اصلی جنگ آمریکا است
آیت الله هاشمی : غرب استعمار گر و آمریکای انحصار طلب صدام را به جنگ با ایران تشویق کرد
آیت الله هاشمی : کشتن منافقین مثل کشتن سربازان صدام در جبهه ها جایز است
افشاگری بزرگ هاشمی از تهدید آمریکا برای تجزیه ایران / آمریکا برای جدا سازی خوزستان ، آذربایجان و سیستان نقشه راه داشت
امام خمینی : اگر ما گرسنه باشیم بهتر است تا وابسته و مرفه باشیم
آیت الله هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه : سران عرب با دشمنان زبون و در مقابل ما ادای شیر در میاورند / آنان مثل شترمرغ و پفیوزند !
سخنان جالب محمد علی رجایی در مجلس ؛ سخنان مرا یک روستایی هم می فهمد ، سخنان بنی صدر را من هم نمی فهمم ! / مجلس به کابینه رجایی رای اعتماد داد
هشدار آیت الله هاشمی رفسنجانی به قدرت های فرا منطقه ای ؛ خلیج فارس تا زمانی که مصلحت بدانیم امن است !
آیت الله هاشمی در برابر چه اتهام سنگینی از بهزاد نبوی دفاع کرد ؟! / این پرونده مسکوت است !
هاشمی : برای عادی شدن روابط ایران و آمریکا خیلی از مسائل باید حل شود
هاشمی : نزدیکان من اگر خواستار امتیاز شدند گناهکارند !
پیشنهاد آیت الله هاشمی به کشورهای اسلامی ؛ یک ماه با آمریکا قطع رابطه کنید
آیت الله هاشمی : اگر بمیرم راحت هستم چون به هدف رسیده ام ! / تمسخر شعار انتخابات آزاد «نهضت آزادی » از سوی هاشمی
آیت الله هاشمی رفسنجانی : ما از سال ۴۲ آمریکا ، اسرائیل و شاه را با هم محکوم کردیم
جنجال معامله مخفیانه ریگان با ایران ؛ تصاویر/ ماجرای مک فارلین و رسوائیِ ایران گیت
تحلیل آیت الله هاشمی از سه مرحله انقلاب ، مبارزه با شاه ، آمریکا و منافقین !/جهاد با آمریکا و شاه جدای از جهاد با منافقین و مفسدین داخلی نیست
تقدیر آیت الله هاشمی از مادری که فرزند ضد انقلابش را معرفی کرد ؛ کسانی که بهشت را بر جهنم ترجیح می دهند زیادند
هاشمی : دشمنان اسلام برای شکستن اعتبار مجلس تلاش می کنند

آیت الله هاشمی : هر جا ظالم ، استثمارگر و سرمایه دار بیرحمی است علیه جمهوری اسلامی متحد شده اند
هاشمی : اگر خودمان را کمتر از دیگران دیدیم انقلابی هستیم!
هر کس اندک فاصله ای با امام و انقلاب دارد در صدد القای خط آمریکا است
هاشمی رفسنجانی : تقویت برنامه موشکلی تکلیف ما است
عکس / گریه هاشمی در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری
آخرین حرف هاشمی ؛ مسلمانان باید تکلیف خود را با کفر که یک سر آن آمریکا است مشخص کنند
خطاب هاشمی به سفیر شوروی ؛ پا جای پای آمریکاگذاشته اید
آیت الله هاشمی : از من باسوادتر و مومن تر هم هست !
آیت الله هاشمی رفسنجانی : زنان باید روسری ، لباس آستین بلند و جوراب کلفت پوشیده و شلوار پایشان باشد ! / دست ها از مچ به پائین و صورت اشکالی ندارد دیده شود !
آیت الله هاشمی رفسنجانی : منافقین دیروز محاربان امروز هستند / منافق زمانی که رو در روی انقلاب قرار گرفت محارب است
آیت الله هاشمی رفسنجانی : لیبرال هایی که می گویند مسلمانیم منافقند و دروغ می گویند
هاشمی : دشمن ما چند نفر منافق نیست بلکه امپریالیسم بین المللی است
آیت الله هاشمی : اکثریت مجلس در یک خط باشد بهتر است !
حمله شدید هاشمی به آل سعود ؛ ای کاش شاه عربستان از غصه مرده باشد
شعار مرگ بر بنی صدر در حضور هاشمی ؛ رئیس مجلس : تا استقرار کامل جمهوری اسلامی در صحنه بمانید
توافق آیت الله هاشمی با فرستاده قذافی ؛ ارتش آزادیبخش اسلامی تشکیل می شود !
آیت الله هاشمی : پست های کشور باید در اختیار حزب اللهی ها قرار گیرد
آیت الله هاشمی : نباید از جنگ با آمریکا ترسید / تجربه نشان داده هر کس مقاومت کرد پیروز شد
میرحسین موسوی : اگر کشورهای اسلامی نمی خواهند راه را باز کنند ما به جنگ اسرائیل برویم
میرحسین موسوی : منافع آمریکا در سراسر کشورهای اسلامی مورد حمله قرار می گیرد/ در هیئت دولت بودجه مبارزه مسلحانه با اسرائیل تصویب شد
گام به گام با برکناری اولین رئیس جمهور – ۲ / هاشمی رفسنجانی : ترجیح دارد بنی صدر رئیس جمهور بماند !
آیت الله هاشمی : در پاسخ به اسرائیل هیچ محدودیتی نداریم / هیئت نظامی سیاسی ایران برای هماهنگی با نیروهای رزمنده عازم سوریه شد
هاشمی ۶۱: سیاست ما در دانشگاه ها ایجاد محدودیت است /هاشمی ۹۵ : مخالف انقلاب فرهنگی بودم/کدام را باور کنیم؟!
آیت الله منتظری : پاسداران باید عامل صدور انقلاب به کشورهای دیگر باشند
از ضاربین هاشمی رفسنجانی اطلاعات وسیعی به دست آمد / حمله گروه مسلح به خانه آیت الله مفتح
حجت‌الاسلام سیدعباس نبوی:آقای هاشمی! شما با تعطیلی دانشگاه‌ها مخالف بودید؟/ جلسه منزل قلهک را فراموش کرده‌اید
جمله دقیق امام پس از ترور هاشمی چه بود ؟ ؛ هاشمي زنده است چون نهضت زنده است
هاشمی رفسنجانی ترور شد ؛ هاشمی در تجمع ضد آمریکایی میدان ۱۷ شهریور چه گفت ؟
آیت الله هاشمی رفسنجانی : خسارات جنگ را به حساب صدام و در لیست طلب خود قرار داده ایم
سخنان هاشمی دانشگاه را به هم ریخت
هاشمی ضمن حمایت از توقیف روزنامه نهضت آزادی ؛ به مشروعیت و صداقت قوه قضائیه ایمان دارم / نباید شانتاژ بکنیم
تفاوت شهید بهشتی و هاشمی در برخورد با نظر امام / شهید بهشتی : نظر امام درباره جلال الدین فارسی کاملا صحیح است / هاشمی : هر چند امام گفت ولی من قبول ندارم !
آیت الله هاشمی رفسنجانی : آمریکا حرفی ندارد نوکرش باشیم به او فحش هم بدهیم ! / برای بستن دست اسرائیل باید دست آمریکا را بست
هاشمی رفسنجانی : از عراق طلبکاریم و برای گرفتن حقوقمان وارد خاک این کشور می شویم
خطبه خواندنی هاشمی رفسنجانی در مورد وضعیت جنسی زنان در غرب/ زن را بصورت مانکن در ویترین می‏گذارند برای نمایش لباس زیر+ فیلم و صوت
موسوی : ملت ایران می خواهد سیطره آمریکا در منطقه را از بین ببرد / بعد از جنگ مبارزه با اسرائیل جنبه استراتژیک می یابد !

پاسخ دهید

ایمیل شما به صورت خصوصی می باشد و نمایش داده می شود. Required fields are marked *

*

سه + 4 =

WpCoderX